دنبال کردن اینستاگرام، برای آموزش بیشتر ورود به اینستاگرام
.آموزش درس چهاردهم (14) کتاب 504 - روشی که سه برابر بهتر یاد میگیری - هاوین وکب، آموزش رایگان لغات زبان انگلیسی
به‌زودی... ثبت‌نام کاربران در حال آماده‌سازی است.

.آموزش درس چهاردهم (14) کتاب 504 – روشی که سه برابر بهتر یاد میگیری

لغات این درس

کلمات مهم این مقاله را مرور کنید.

Unruly

سرکش، یاغی
/ʌnˈruːli/
Example:

Unruly behavior is prohibited at the pool.

رفتارهای خلاف مقررات در استخر ممنوع است.

Rival

رقیب
/ˈraɪvəl/
Example:

Sherry didn’t like to compete because she always thought her rival would win.

شری رقابت را دوست نداشت چون همیشه فکر می‌کرد که حریفش برنده می‌شود.

Violent

شدید، تند
/ˈvaɪələnt/
Example:

Violent behavior is prohibited on school grounds.

رفتارهای خشونت‌آمیز در محیط مدرسه ممنوع است.

Brutal

وحشیانه
/ˈbruːtl/
Example:

Dozens of employees quit the job because the boss was brutal to them.

ده‌ها کارمند کار را رها کردند چون رئیس نسبت به آن‌ها خشن بود.

Opponent

رقیب
/əˈpoʊnənt/
Example:

The Russian chess player underestimated his opponent and lost.

شطرنج‌باز روسی حریف خود را دست کم گرفت و بازی را باخت.

Brawl

جار و جنجال
/brɒːl/
Example:

What started out as a polite discussion soon became a violent brawl.

آنچه به عنوان یک بحث مودبانه آغاز شد، خیلی زود به یک جدال خشن تبدیل شد.

Duplicate

کپی کردن، تکثیر کردن
/ˈduːplɪkeɪt/
Example:

We duplicated the document so that everyone had a copy to study.

ما از سند کپی گرفتیم تا هر کس یک کپی برای مطالعه کردن آن داشته باشد.

Vicious

بدکار، شرور
/ˈvɪʃəs/
Example:

The vicious editor published false stories about people he disliked.

سردبیر خبیث درباره افرادی که از آن‌ها متنفر بود، موضوعات نادرست چاپ می‌کرد.

Whirling

چرخان، گردان
/wɜːrlɪŋ/
Example:

The space vessel was whirling around before it landed on earth.

کشتی فضایی قبل از فرود آمدن بر روی زمین به هر طرف می‌چرخید.

Underdog

شکست خورده، تو سری خور
/ˈʌndərdɒːɡ/
Example:

I always feel sorry for the underdog in a street fight.

همیشه دلم برای کسی که در نزاع خیابانی می‌بازد، می‌سوزد.

Thrust

فشار دادن، چپاندن
/θrʌst/
Example:

Once the jet engine was ignited

it thrust the rocket from the ground.

Bewildered

گیج و منگ
/bɪˈwɪldərd/
Example:

His partner’s weird actions left Jack bewildered.

کارهای عجیب و غریب شریک، جک را متحیر کرد.

این مقاله چقدر برایت مفید بود؟

با امتیاز دادن به این مقاله، به ما کمک می‌کنی محتوای بهتری تولید کنیم.

3.8 از ۵ ( 4 رأی )