دنبال کردن اینستاگرام، برای آموزش بیشتر ورود به اینستاگرام
.آموزش درس سیزدهم (13) کتاب 504 - روشی که سه برابر بهتر یاد میگیری - هاوین وکب، آموزش رایگان لغات زبان انگلیسی
به‌زودی... ثبت‌نام کاربران در حال آماده‌سازی است.

.آموزش درس سیزدهم (13) کتاب 504 – روشی که سه برابر بهتر یاد میگیری

لغات این درس

کلمات مهم این مقاله را مرور کنید.

Journalist

روزنامه نگار
/ˈdʒɜːrnəl-ɪst/
Example:

Journalists must have a comprehensive knowledge of the city where they work.

روزنامه نگاران باید در مورد شهری که در آن کار می‌کنند، اطلاعات جامعی داشته باشند.

Famine

گرسنگی، قحطی
/ˈfæmɪn/
Example:

Famine in our village caused the death of one tenth of the population.

قحطی در روستای ما باعث مرگ یک دهم جمعیت شد.

Revive

احیا کردن، به هوش آمدن
/rɪˈvaɪv/
Example:

The nurses tried to revive the heart attack victim.

پرستاران تلاش کردند بیمار سکته قلبی را به زندگی بازگردانند.

Commence

شروع کردن
/kəˈmens/
Example:

Bella hesitated before commencing her speech.

بِلا قبل از شروع سخنرانی‌اش، مکث کرد.

Observant

مراقب، هوشیار
/əbˈzɜːrvənt/
Example:

Because Cato was observant

he was able to reveal the thief’s name.

Identify

به جا آوردن، شناختن، شناسایی کردن
/aɪˈdentɪfaɪ/
Example:

With only a quick glimpse

Reggie was able to identify his friend in the crowd.

Migrate

مهاجرت کردن
/ˈmaɪɡreɪt/
Example:

My grandfather migrated to New York from Italy fifty years ago.

پدربزرگم پنجاه سال پیش از ایتالیا به نیویورک مهاجرت کرد.

Vessel

کشتی، شناور، رَگ
/ˈvesəl/
Example:

The heart pumps the blood through the vessels round the body.

قلب، خون را از میان رگ‌ها در بدن پمپاژ می‌کند.

Persist

سماجت کردن، پا فشاری کردن
/pərˈsɪst/
Example:

The humid weather persisted all summer.

هوای مرطوب در تمام طول تابستان ادامه داشت.

Hazy

مه آلود، مبهم
/ˈheɪzi/
Example:

Factories that pollute the air create hazy weather conditions.

کارخانه‌هایی که هوا را آلوده می‌کنند، شرایط آب و هوایی دودآلود را ایجاد می‌کنند.

Gleam

نور، درخشش، سوسو
/ɡliːm/
Example:

A gleam of light shone through the prison window.

نور ضعیفی از میان پنجره زندان می‌تابید.

Editor

سردبیر، ویراستار
/ˈedɪtər/
Example:

The student was proud to be the editor of the school newspaper.

دانش‌آموز احساس غرور می‌کرد که سردبیر روزنامه مدرسه است.

این مقاله چقدر برایت مفید بود؟

با امتیاز دادن به این مقاله، به ما کمک می‌کنی محتوای بهتری تولید کنیم.

4.5 از ۵ ( 4 رأی )