دنبال کردن اینستاگرام، برای آموزش بیشتر ورود به اینستاگرام
آموزش درس سی و یکم (31) کتاب 504 - روشی که سه برابر بهتر یاد میگیری - هاوین وکب، آموزش رایگان لغات زبان انگلیسی
به‌زودی... ثبت‌نام کاربران در حال آماده‌سازی است.

آموزش درس سی و یکم (31) کتاب 504 – روشی که سه برابر بهتر یاد میگیری

لغات این درس

کلمات مهم این مقاله را مرور کنید.

Commuter

/kəˈmjuːtər/
رفت‌وآمدکننده‌ی مکرر، کسی که مرتباً مسیری طولانی را بین خانه و محل کار طی می‌کند
Example:

The average commuter would welcome a chance to live in the vicinity of his or her work.

هر رفت‌وآمدکننده‌ی مکرری از هر فرصتی برای زندگی در نزدیکی محل کارش استقبال می‌کند.

Confine

/kənˈfaɪn/
زندانی کردن، حبس کردن، محدود کردن
Example:

Polio confined President Roosevelt to a wheelchair.

بیماری فلج اطفال رئیس‌جمهور روزولت را به صندلی چرخ‌دار محدود کرده بود.

Idle

/ˈaɪdl/
بیکار، تنبل، بیهوده، به بطالت گذراندن
Example:

Any attempt to study was abandoned by the student

who idled away the morning.

Idol

/ˈaɪdl/
بُت، مجسمه، اسطوره
Example:

This small metal idol illustrates the art of ancient Rome.

این تندیس فلزی کوچک، هنر روم باستان را نشان می‌دهد.

Jest

/dʒest/
شوخی، مزاح، مسخره‌بازی، جوک گفتن
Example:

Though he spoke in jest

Mark was undoubtedly giving us a message.

Patriotic

/ˌpeɪtriˈɑːtɪk/
میهن‌پرست، وطن‌دوست
Example:

It is patriotic to accept your responsibilities to your country.

پذیرش مسئولیت‌های شما نسبت به کشورتان به معنای میهن‌پرستی است.

Dispute

/dɪˈspjuːt/
مخالفت کردن، تضاد داشتن، جنگیدن، مشاجره
Example:

The losing team disputed the contest up until the final minute of play.

تیم بازنده تا آخرین دقیقه‌ی بازی جنگید.

Valor

/ˈvælər/
شجاعت، رشادت، دلاوری
Example:

The valor of the Vietnam veterans deserves the highest commendation.

رشادت سربازان کهنه‌کار جنگ ویتنام سزاوار بهترین تقدیر است.

Lunatic

/ˈluːnətɪk/
دیوانه، بی‌عقل، احمق
Example:

Only a lunatic would willingly descend into the monster’s cave.

فقط یک دیوانه حاضر می‌شد داوطلبانه وارد غار هیولا شود.

Vein

/veɪn/
رگ، سیاهرگ، حالت، خُلق
Example:

Mario’s wrist was severely cut by the rock

causing his vein to bleed heavily.

Uneventful

/ˌʌnɪˈventfəl/
بدون حادثه، یکنواخت
Example:

After the variety of bewildering experiences at the start of our trip

we were happy that the rest of the journey was uneventful.

Fertile

/ˈfɜːtaɪl/
بارور، حاصلخیز، پرثمر، خلاق
Example:

Chicks hatch from fertile eggs.

جوجه‌ها از تخم‌های بارور بیرون می‌آیند.

دانلود کتاب 504، درس 32

این مقاله چقدر برایت مفید بود؟

با امتیاز دادن به این مقاله، به ما کمک می‌کنی محتوای بهتری تولید کنیم.

4.8 از ۵ ( 5 رأی )