دنبال کردن اینستاگرام، برای آموزش بیشتر ورود به اینستاگرام
آموزش رایگان درس نهم (9) کتاب Oxford Word Skills سطح متوسط | هاوین وکب - هاوین وکب، آموزش رایگان لغات زبان انگلیسی
به‌زودی... ثبت‌نام کاربران در حال آماده‌سازی است.

آموزش رایگان درس نهم (9) کتاب Oxford Word Skills سطح متوسط | هاوین وکب

لغات این درس

کلمات مهم این مقاله را مرور کنید.

Incredibly Talented

/ɪnˈkredəbli ˈtæləntɪd/
بسیار با استعداد
Example:

She is an incredibly talented musician.

او یک نوازنده بسیار با استعداد است.

Champion

/ˈtʃæmpiən/
قهرمان
Example:

He became the world champion.

او قهرمان جهان شد.

Currently

/ˈkɜːrəntli/
در حال حاضر
Example:

She is currently working on a new project.

او در حال حاضر روی یک پروژه جدید کار می‌کند.

Brave

/breɪv/
شجاع
Example:

It was a brave decision.

این یک تصمیم شجاعانه بود.

Raise Money

/reɪz ˈmʌni/
پول جمع کردن
Example:

They are raising money for charity.

آن‌ها برای امور خیریه پول جمع می‌کنند.

Charity

/ˈtʃærəti/
امور خیریه، مؤسسه خیریه
Example:

She donates to charity every year.

او هر سال به امور خیریه کمک می‌کند.

Proud (Of Sb)

/praʊd/
افتخار کردن (به کسی)
Example:

I am proud of my son.

من به پسرم افتخار می‌کنم.

Quality

/ˈkwɑːləti/
کیفیت، ویژگی
Example:

He has many good qualities.

او ویژگی‌های خوب زیادی دارد.

Kind

/kaɪnd/
مهربان
Example:

She is a kind person.

او فرد مهربانی است.

Gentle

/ˈdʒentl/
ملایم، نجیب
Example:

He is gentle with animals.

او با حیوانات ملایم است.

Loving

/ˈlʌvɪŋ/
دوست‌دار، محبت‌آمیز
Example:

She comes from a loving family.

او از یک خانواده دوست‌دار می‌آید.

Pretend

/prɪˈtend/
تظاهر کردن
Example:

He pretended to be asleep.

او تظاهر کرد که خواب است.

Make Sth Up

/meɪk ʌp/
از خود درآوردن، جعل کردن
Example:

He made up an excuse for being late.

او برای دیر آمدنش یک بهانه از خود درآورد.

Excuse

/ɪkˈskjuːs/
بهانه
Example:

That's not a good excuse.

این بهانه خوبی نیست.

Annoying

/əˈnɔɪɪŋ/
آزاردهنده، کلافه‌کننده
Example:

His constant questions are annoying.

سوالات مداوم او آزاردهنده است.

Difficult

/ˈdɪfɪkəlt/
سخت، دشوار
Example:

He can be a difficult person.

او می‌تواند آدم سختی باشد.

High Standards

/haɪ ˈstændərdz/
استانداردهای بالا
Example:

She has high standards for her work.

او برای کارش استانداردهای بالایی دارد.

Cruel

/ˈkruːəl/
بی‌رحم، ظالم
Example:

It was a cruel joke.

این یک شوخی بی‌رحمانه بود.

Unpleasant

/ʌnˈpleznt/
ناخوشایند، ناپسند
Example:

He was unpleasant to the staff.

او با کارکنان رفتار ناخوشایندی داشت.

Mean (To Do Sth)

/miːn/
بدجنس، خسیس
Example:

Don't be mean to your sister.

با خواهرت بدجنس نباش.

Odd

/ɑːd/
عجیب، غریب
Example:

That's an odd thing to say.

این حرف عجیبی است.

این مقاله چقدر برایت مفید بود؟

با امتیاز دادن به این مقاله، به ما کمک می‌کنی محتوای بهتری تولید کنیم.

4 از ۵ ( 1 رأی )