دنبال کردن اینستاگرام، برای آموزش بیشتر ورود به اینستاگرام
آموزش رایگان درس دهم (10) کتاب Oxford Word Skills سطح متوسط | هاوین وکب - هاوین وکب، آموزش رایگان لغات زبان انگلیسی
به‌زودی... ثبت‌نام کاربران در حال آماده‌سازی است.

آموزش رایگان درس دهم (10) کتاب Oxford Word Skills سطح متوسط | هاوین وکب

لغات این درس

کلمات مهم این مقاله را مرور کنید.

Friendship

/ˈfrendʃɪp/
دوستی
Example:

Our friendship is very important to me.

دوستی ما برای من بسیار مهم است.

Get On (Well/Badly With Sb)

/ɡet ɑːn/
رابطه داشتن (خوب/بد با کسی)
Example:

I get on well with my colleagues.

من با همکارانم رابطه خوبی دارم.

Trust

/trʌst/
اعتماد کردن
Example:

I trust you completely.

من کاملاً به تو اعتماد دارم.

Have Sth In Common

/hæv ɪn ˈkɑːmən/
وجه اشتراک داشتن
Example:

We have a lot in common.

ما وجه اشتراک زیادی داریم.

Keep/Be In Touch (With Sb)

/kiːp ɪn tʌtʃ/
در تماس بودن (با کسی)
Example:

Let's keep in touch after graduation.

بیایید بعد از فارغ‌التحصیلی در تماس باشیم.

Sense Of Humour

/sens əv ˈhjuːmər/
حس شوخ‌طبعی
Example:

He has a great sense of humour.

او حس شوخ‌طبعی فوق‌العاده‌ای دارد.

Attitude

/ˈætɪtuːd/
نگرش، طرز برخورد
Example:

She has a positive attitude.

او نگرش مثبتی دارد.

Dislike

/dɪsˈlaɪk/
بدش آمدن، دوست نداشتن
Example:

I dislike spicy food.

من غذای تند دوست ندارم.

Rely On Sb

/rɪˈlaɪ ɑːn/
تکیه کردن به کسی
Example:

You can always rely on me.

تو همیشه می‌توانی به من تکیه کنی.

Support

/səˈpɔːrt/
حمایت کردن
Example:

My family supports my decisions.

خانواده‌ام از تصمیماتم حمایت می‌کنند.

Tell The Truth

/tel ðə truːθ/
حقیقت را گفتن
Example:

Always tell the truth.

همیشه حقیقت را بگو.

Honest

/ˈɑːnɪst/
صادق، راستگو
Example:

He is an honest person.

او فرد صادقی است.

Get To Know Sb

/ɡet tu noʊ/
شناختن کسی
Example:

It takes time to get to know someone.

زمان می‌برد تا کسی را بشناسید.

One Another

/wʌn əˈnʌðər/
یکدیگر
Example:

They help one another.

آن‌ها به یکدیگر کمک می‌کنند.

Get Together

/ɡet təˈɡeðər/
دور هم جمع شدن
Example:

Let's get together this weekend.

بیایید این آخر هفته دور هم جمع شویم.

Go Wrong

/ɡoʊ rɔːŋ/
بد پیش رفتن، خراب شدن
Example:

Something went wrong with the plan.

یک چیزی در برنامه خراب شد.

No Longer

/noʊ ˈlɔːŋɡər/
دیگر نه
Example:

He no longer lives here.

او دیگر اینجا زندگی نمی‌کند.

Realize

/ˈriːəlaɪz/
پی بردن، فهمیدن
Example:

I realized my mistake.

من به اشتباهم پی بردم.

Break Up (With Sb)

/breɪk ʌp/
به هم زدن (رابطه)
Example:

They broke up last month.

آن‌ها ماه گذشته به هم زدند.

Go Out With Sb

/ɡoʊ aʊt wɪð/
دوستی عاطفی داشتن با کسی
Example:

He is going out with Sarah.

او با سارا دوست است.

Fancy

/ˈfænsi/
تمایل داشتن، خوش آمدن (عامیانه)
Example:

I fancy him.

من از او خوشم می‌آید.

In A (Serious) Relationship

/ɪn ə ˈsɪriəs rɪˈleɪʃnʃɪp/
در یک رابطه (جدی) بودن
Example:

They are in a serious relationship.

آن‌ها در یک رابطه جدی هستند.

این مقاله چقدر برایت مفید بود؟

با امتیاز دادن به این مقاله، به ما کمک می‌کنی محتوای بهتری تولید کنیم.

0 از ۵ ( 0 رأی )