دنبال کردن اینستاگرام، برای آموزش بیشتر ورود به اینستاگرام
.آموزش درس نهم (9) کتاب 504 - روشی که سه برابر بهتر یاد میگیری - هاوین وکب، آموزش رایگان لغات زبان انگلیسی
به‌زودی... ثبت‌نام کاربران در حال آماده‌سازی است.

.آموزش درس نهم (9) کتاب 504 – روشی که سه برابر بهتر یاد میگیری

لغات این درس

کلمات مهم این مقاله را مرور کنید.

Vicinity

اطراف، حول و هوش، مجاورت
/vəˈsɪnəti/
Example:

Living in the vicinity of New York

John was near many museums.

Century

قرن
/ˈsentʃəri/
Example:

George Washington lived in the eighteenth century.

جورج واشنگتن در قرن هجدهم زندگی می‌کرد.

Rage

خشم، غضب
/reɪdʒ/
Example:

Jack’s bad manners sent her mother into a rage.

رفتار ناشایست جک، خشم مادرش را برانگیخت.

Document

مدرک، سند
/ˈdɑːkjəmənt/
Example:

The documents of ancient Rome have survived many centuries.

اسناد روم باستان، قرن‌های زیادی برجا مانده‌اند.

Conclude

نتیجه گیری کردن، پایان دادن
/kənˈkluːd/
Example:

The gloomy day concluded with a thunderstorm.

روز دلگیر با رعد و برق به پایان رسید.

Undeniable

انکار ناپذیر، غیر قابل انکار
/ˌʌndɪˈnaɪəbəl/
Example:

It is undeniable that most professionals can beat any amateur.

مشخص است که بیشتر افراد حرفه‌ای می‌توانند هر فرد تازه‌کار را شکست دهند.

Resist

مقاومت کردن، مخالفت کردن
/rɪˈzɪst/
Example:

Totie could not resist eating the chocolate.

توتی نتوانست در برابر خوردن شکلات مقاومت کند.

Lack

کم داشتن، کمبود، فقدان
/læk/
Example:

Your daily diet should not lack fruits and vegetables.

رژیم غذایی روزانه شما نباید فاقد میوه و سبزیجات باشد.

Ignore

نادیده گرفتن، اعتنا نکردن
/ɪɡˈnɔːr/
Example:

The student could not answer the question because he ignored the obvious facts.

دانش‌آموز نتوانست به سوالات پاسخ دهد، زیرا حقایق واضح را نادیده گرفت.

Challenge

به مبارزه طلبیدن، مبارزه طلبی
/ˈtʃæləndʒ/
Example:

Aaron Burr challenged Alexander Hamilton to a duel.

آرون بور، الکساندر همیلتون را برای نبردی تن به تن به مبارزه طلبید.

Miniature

کوچک، ریز
/ˈmɪniətʃər/
Example:

The young boy wanted a miniature sports car for his birthday.

پسر بچه برای تولدش ماشین مسابقه‌ای کوچک می‌خواست.

Source

منبع، منشاء
/sɔːrs/
Example:

The source of Jimmy’s trouble was boredom.

منشاء مشکل جیمی، خستگی بود.

این مقاله چقدر برایت مفید بود؟

با امتیاز دادن به این مقاله، به ما کمک می‌کنی محتوای بهتری تولید کنیم.

3.5 از ۵ ( 4 رأی )