دنبال کردن اینستاگرام، برای آموزش بیشتر ورود به اینستاگرام
.آموزش درس هشتم (8) کتاب 504 - روشی که سه برابر بهتر یاد میگیری - هاوین وکب، آموزش رایگان لغات زبان انگلیسی
به‌زودی... ثبت‌نام کاربران در حال آماده‌سازی است.

.آموزش درس هشتم (8) کتاب 504 – روشی که سه برابر بهتر یاد میگیری

لغات این درس

کلمات مهم این مقاله را مرور کنید.

Exaggerate

مبالغه کردن، گنده گویی کردن
/ɪɡˈzædʒəreɪt/
Example:

The bookkeeper exaggerated her importance to the company.

کتابدار درباره اهمیت خودش برای شرکت بزرگ‌نمایی کرد.

Amateur

آماتور، تازه کار، ناشی
/ˈæm.ə.tʃər/
Example:

The amateur runner wanted to be in the Olympics.

دونده تازه‌کار می‌خواست که در المپیک باشد.

Mediocre

معمولی، متوسط، پیش پا افتاده
/ˌmiːdiˈoʊkər/
Example:

The movie wasn’t a great one; it was only mediocre.

فیلم از آن فیلم‌های عالی نبود؛ فقط یک فیلم معمولی بود.

Variety

تنوع، گوناگونی، مختلف
/vəˈraɪəti/
Example:

This restaurant serves a wide variety of foods.

این رستوران غذاهای بسیار متنوعی سرو می‌کند.

Valid

معتبر، موثق، ارزشمند
/ˈvælɪd/
Example:

The witness neglected to give valid answers to the judge’s questions.

شاهد از دادن پاسخ‌های موثق و درست به سوالات قاضی طفره رفت.

Survive

زنده ماندن، نجات یافتن
/sərˈvaɪv/
Example:

Some people believe that only the strongest should survive.

برخی از مردم بر این باورند که تنها باید قوی‌ترین‌ها زنده بمانند.

Weird

عجیب و غریب، شگرف، غیر طبیعی
/wɪrd/
Example:

She looked weird with that horrible makeup on her face.

او با آن آرایش وحشتناک روی صورتش عجیب به نظر می‌رسید.

Prominent

مشهور، سرشناس، خوش نام
/ˈprɑːmɪnənt/
Example:

My client is a prominent businessperson.

موکل من تاجر سرشناسی است.

Security

امنیت، ایمنی
/sɪˈkjʊrəti/
Example:

When the president travels

strict security measures are taken.

Bulky

بزرگ و بدقواره، حجیم، تنومند
/ˈbʌlki/
Example:

Charley removed the bulky package from the car.

چارلی بسته جاگیر را از داخل اتومبیل برداشت.

Reluctant

بی میل، روی گردان، بیزار
/rɪˈlʌktənt/
Example:

It was easy to see that Herman was reluctant to go out and find a job.

درک اینکه هِرمَن برای بیرون رفتن و یافتن کار بی‌میل بود، ساده بود.

Obvious

آشکار، واضح، بدیهی، گویا
/ˈɑːb.vi.əs/
Example:

It was obvious that the lumberjack was tired after his day’s work.

بدیهی بود که چوب‌بُر از کار روزانه‌اش خسته بود.

این مقاله چقدر برایت مفید بود؟

با امتیاز دادن به این مقاله، به ما کمک می‌کنی محتوای بهتری تولید کنیم.

4.5 از ۵ ( 4 رأی )