دنبال کردن اینستاگرام، برای آموزش بیشتر ورود به اینستاگرام
.آموزش درس هفتم (7) کتاب 504 - روشی که سه برابر بهتر یاد میگیری - هاوین وکب، آموزش رایگان لغات زبان انگلیسی
به‌زودی... ثبت‌نام کاربران در حال آماده‌سازی است.

.آموزش درس هفتم (7) کتاب 504 – روشی که سه برابر بهتر یاد میگیری

لغات این درس

کلمات مهم این مقاله را مرور کنید.

Postpone

به تعویق انداختن
/poʊstˈpoʊn/
Example:

The supermarket’s owner planned to postpone the grand opening until Saturday.

صاحب سوپرمارکت تصمیم گرفت مراسم باشکوه افتتاحیه فروشگاه را تا روز شنبه به تعویق بیندازد.

Consent

موافقت کردن، رضایت دادن
/kənˈsent/
Example:

My teacher consented to let our class leave early.

معلم من موافقت کرد تا کلاس را زودترک کنیم.

Massive

غول پیکر، بزرگ، سنگین و حجیم
/ˈmæs.ɪv/
Example:

The boss asked some employees to lift the massive box.

رئیس از چند کارگر خواست تا جعبه حجیم را بلند کنند.

Capsule

کپسول
/ˈkæp.səl/
Example:

He explored the space capsule for special equipment.

او کپسول فضایی را برای تجهیزات خاص بررسی کرد.

Preserve

حفظ کردن، محافظت کردن
/prɪˈzɜːrv/
Example:

Farmers feel that their rural homes should be preserved.

کشاورزان احساس می‌کنند باید از خانه‌های روستایی‌شان محافظت شود.

Denounce

محکوم کردن، تقبیح کردن
/dɪˈnaʊns/
Example:

Some people denounce the government for probing into their private lives.

برخی از افراد، دولت را بخاطر کنکاش در زندگی خصوصی‌شان محکوم می‌کنند.

Unique

بی نظیر، منحصر به فرد
/juːˈniːk/
Example:

Going to Africa was a unique experience for us.

سفر به آفریقا تجربه‌ای بی‌نظیر برای ما بود.

Torrent

طغیان آب، سیلاب
/ˈtɔːr.ənt/
Example:

A massive rain was coming down in torrents.

باران سنگین به صورت سیلاب در حال باریدن بود.

Resent

رنجیدن، دلخور شدن
/rɪˈzent/
Example:

Bertha resented the way her husband treated her.

برتا از رفتاری که همسرش نسبت به او داشت، رنجیده خاطر شد.

Molest

مزاحم شدن، اذیت کردن
/məˈlest/
Example:

Lifeguards warned the man not to molest any of the swimmers.

ناجیان غریق به آن مرد هشدار دادند تا مزاحم هیچ یک از شناگران نشود.

Gloomy

تیره، غم گرفته
/ˈɡluː.mi/
Example:

Jones Beach is not so beautiful on a gloomy day.

ساحل جونز در یک روز گرفته خیلی زیبا نیست.

Unforeseen

غیر منتظره، پیش بینی نشده
/ˌʌn.fɔːrˈsiːn/
Example:

We had some unforeseen problems with the new engine.

مشکلات غیرمنتظره‌ای با موتور جدید داشتیم.

این مقاله چقدر برایت مفید بود؟

با امتیاز دادن به این مقاله، به ما کمک می‌کنی محتوای بهتری تولید کنیم.

4.5 از ۵ ( 2 رأی )