دنبال کردن اینستاگرام، برای آموزش بیشتر ورود به اینستاگرام
آموزش درس بیست و هفتم (27) کتاب 504 - روشی که سه برابر بهتر یاد میگیری - هاوین وکب، آموزش رایگان لغات زبان انگلیسی
به‌زودی... ثبت‌نام کاربران در حال آماده‌سازی است.

آموزش درس بیست و هفتم (27) کتاب 504 – روشی که سه برابر بهتر یاد میگیری

لغات این درس

کلمات مهم این مقاله را مرور کنید.

Despite

/dɪˈspaɪt/
علی رغم، با وجود
Example:

The player continued in the game despite his injuries.

بازیکن با وجود جراحاتش به بازی ادامه داد.

Disrupt

/dɪsˈrʌpt/
مختل کردن، آشفته کردن
Example:

The storm disrupted the telephone lines throughout the area.

طوفان خطوط تلفن سراسر منطقه را مختل کرد.

Rash

/ræʃ/
موج، شتاب زده و بی دقت
Example:

It is rash to threaten an action you cannot carry out.

تهدید به عملی که نمی‌توانی آن را انجام دهی نشانه‌ی شتابزدگی است.

Rapid

/ˈræpɪd/
سریع، تند
Example:

The response to the surprise attack was a rapid retreat.

واکنش به حمله‌ی غافلگیرانه یک عقب‌نشینی سریع بود.

Exhaust

/ɪɡˈzɔːst/
تخلیه کردن، بکار بردن، خسته کردن
Example:

The long climb to the top of the mountain exhausted our strength.

صعود طولانی به قله‌ی کوه قوای ما را تحلیل برد.

Severity

/sɪˈverəti/
سختگیری، شدت، خشونت
Example:

The severity of the Black Plague can be imagined from the fact that thirty percent of the population died.

شدت طاعون سیاه را می‌توان از این حقیقت مجسم کرد که سی درصد جمعیت از بین رفتند.

Feeble

/ˈfiːbl/
ضعیف، ناتوان
Example:

The feeble old man collapsed on the sidewalk.

پیرمرد ناتوان در پیاده‌رو بر زمین خورد.

Unite

/juˈnaɪt/
بهم پیوستن، یکی شدن
Example:

America and Russia were united against a common enemy in World War II.

آمریکا و روسیه در جنگ جهانی دوم در برابر دشمن مشترک متحد شدند.

Cease

/siːs/
پایان دادن، دست برداشتن
Example:

The whispering in the audience ceased when the curtain went up.

هنگامی که پرده بالا رفت همهمه‌ی بین حضار به پایان رسید.

Thrifty

/ˈθrɪfti/
صرفه جو، اقتصادی
Example:

By thrifty use of their supplies

the shipwrecked sailors were able to survive for weeks.

Miserly

/ˈmaɪzərli/
خسیس
Example:

A miserly person rarely has any friends.

یک شخص خسیس به‌ندرت دارای دوست می‌باشد.

Monarch

/ˈmɑːnɑːrk/
پادشاه، فرمانروا، حاکم
Example:

Men sometimes believe that they are monarchs in their own homes.

گاهی اوقات مردان معتقدند که حاکمان خانه‌ی خود هستند.

این مقاله چقدر برایت مفید بود؟

با امتیاز دادن به این مقاله، به ما کمک می‌کنی محتوای بهتری تولید کنیم.

4.4 از ۵ ( 5 رأی )