دنبال کردن اینستاگرام، برای آموزش بیشتر ورود به اینستاگرام
آموزش رایگان درس بیستم (20) کتاب Oxford Word Skills سطح متوسط | هاوین وکب - هاوین وکب، آموزش رایگان لغات زبان انگلیسی
به‌زودی... ثبت‌نام کاربران در حال آماده‌سازی است.

آموزش رایگان درس بیستم (20) کتاب Oxford Word Skills سطح متوسط | هاوین وکب

لغات این درس

کلمات مهم این مقاله را مرور کنید.

Mixed Feelings

/mɪkst ˈfiːlɪŋz/
احساسات متناقض، دو حس متفاوت داشتن
Example:

I have mixed feelings about moving to a new city.

من درباره نقل مکان به یک شهر جدید احساسات متناقضی دارم.

Pleasant

/ˈpleznt/
خوشایند، دلپذیر
Example:

We had a pleasant evening.

ما یک شب خوشایند داشتیم.

Artificial

/ˌɑːrtɪˈfɪʃl/
مصنوعی، ساختگی
Example:

The flowers are artificial.

گل‌ها مصنوعی هستند.

Modern

/ˈmɑːdərn/
مدرن، جدید
Example:

This is a modern building.

این یک ساختمان مدرن است.

Effective

/ɪˈfektɪv/
مؤثر، کارآمد
Example:

This medicine is very effective.

این دارو بسیار مؤثر است.

Temporary

/ˈtempəreri/
موقت، گذرا
Example:

This is a temporary job.

این یک شغل موقت است.

Public

/ˈpʌblɪk/
عمومی، همگانی
Example:

The library is a public place.

کتابخانه یک مکان عمومی است.

Pleased

/pliːzd/
خشنود، راضی
Example:

I am pleased with the results.

من از نتایج خشنود هستم.

Unexpected

/ˌʌnɪkˈspektɪd/
غیرمنتظره
Example:

His visit was unexpected.

دیدار او غیرمنتظره بود.

Convenient

/kənˈviːniənt/
مناسب، راحت
Example:

Is this time convenient for you?

آیا این زمان برای شما مناسب است؟

Imaginary

/ɪˈmædʒɪneri/
خیالی، تخیلی
Example:

The dragon in the story is imaginary.

اژدها در داستان خیالی است.

Baggy

/ˈbæɡi/
گشاد (لباس)
Example:

He wore baggy jeans.

او شلوار جین گشادی پوشید.

Indoor

/ˈɪndɔːr/
داخلی، سرپوشیده
Example:

We played indoor games.

ما بازی‌های داخلی انجام دادیم.

Rare

/rer/
کمیاب، نادر
Example:

This is a rare bird.

این یک پرنده کمیاب است.

Direct

/dəˈrekt/
مستقیم، بی‌واسطه
Example:

This is a direct flight.

این یک پرواز مستقیم است.

Innocent

/ˈɪnəsnt/
بی‌گناه، معصوم
Example:

He is an innocent child.

او یک کودک معصوم است.

Careful

/ˈkerfl/
محتاط، مراقب
Example:

Be careful with the glass.

مراقب شیشه باش.

Useful

/ˈjuːsfl/
مفید، سودمند
Example:

This book is very useful.

این کتاب بسیار مفید است.

این مقاله چقدر برایت مفید بود؟

با امتیاز دادن به این مقاله، به ما کمک می‌کنی محتوای بهتری تولید کنیم.

0 از ۵ ( 0 رأی )