دنبال کردن اینستاگرام، برای آموزش بیشتر ورود به اینستاگرام
آموزش رایگان لغات تخصصی آناتومی و حرکت شناسی| رشته علوم ورزشی | هاوین وکب - هاوین وکب، آموزش رایگان لغات زبان انگلیسی
به‌زودی... ثبت‌نام کاربران در حال آماده‌سازی است.

آموزش رایگان لغات تخصصی آناتومی و حرکت شناسی| رشته علوم ورزشی | هاوین وکب

لغات این درس

کلمات مهم این مقاله را مرور کنید.

Anterior

/ˈæn.tɪə.ri.ər/
جلویی
Example:

The sternum is anterior to the spine.

جناغ سینه نسبت به ستون فقرات، جلویی است.

Ventral

/ˈven.trəl/
شکمی (جلویی)
Example:

The heart is located at the ventral aspect of the thoracic cavity.

قلب در سمت شکمی حفره سینه‌ای قرار دارد.

Posterior

/pɒsˈtɪə.ri.ər/
پشتی
Example:

The spine is posterior to the umbilicus.

ستون فقرات نسبت به ناف، پشتی است.

Dorsal

/ˈdɔː.səl/
پشتی
Example:

The spine is posterior (or dorsal) to the sternum.

ستون فقرات نسبت به جناغ، پشتی (یا دورسال) است.

Superior

/suːˈpɪə.ri.ər/
بالایی
Example:

The nose is superior to the chin.

بینی نسبت به چانه، بالایی است.

Cranial

/ˈkreɪ.ni.əl/
جمجمه‌ای (به سمت سر)
Example:

The eyes are cranial to the nose.

چشم‌ها نسبت به بینی، کرانیال (به سمت سر) هستند.

Inferior

/ɪnˈfɪə.ri.ər/
پایینی
Example:

The knees are inferior to the pelvis.

زانوها نسبت به لگن، پایینی هستند.

Caudal

/ˈkɔː.dəl/
دمی (تحتانی)
Example:

The pelvis is caudal to the stomach.

لگن نسبت به معده، کادال (تحتانی) است.

Medial

/ˈmiː.di.əl/
داخلی
Example:

The sternum is medial to the shoulders.

جناغ نسبت به شانه‌ها، داخلی‌تر است.

Lateral

/ˈlæt.ər.əl/
خارجی
Example:

The ears are lateral to the nose.

گوش‌ها نسبت به بینی، خارجی‌تر هستند.

Proximal

/ˈprɒk.sɪ.məl/
نزدیک به تنه
Example:

The elbow is proximal to the wrist.

آرنج نسبت به مچ، پروکسیمال (نزدیک‌تر به تنه) است.

Distal

/ˈdɪs.təl/
دور از تنه
Example:

The toes are distal to the knee.

انگشتان پا نسبت به زانو، دیستال (دورتر از تنه) هستند.

Superficial

/ˌsuː.pəˈfɪʃ.əl/
سطحی
Example:

The skin is superficial to the heart.

پوست نسبت به قلب، سطحی است.

Deep

/diːp/
عمقی
Example:

The heart is deep to the ribs.

قلب نسبت به دنده‌ها، عمقی است.

Unilateral

/ˌjuː.nɪˈlæt.ər.əl/
یک‌طرفه
Example:

Unilateral weakness affects one side of the body.

ضعف یک‌طرفه، یک سمت بدن را درگیر می‌کند.

Bilateral

/ˌbaɪˈlæt.ər.əl/
دوطرفه
Example:

The patient has bilateral leg weakness.

بیمار ضعف دوطرفه در پاها دارد.

Ipsilateral

/ˌɪp.sɪˈlæt.ər.əl/
همان سمت
Example:

The left arm and left leg are ipsilateral to each other.

بازوی چپ و پای چپ نسبت به هم، همان سمت (ایپسی‌لاترال) هستند.

Contralateral

/ˌkɒn.trəˈlæt.ər.əl/
سمت مقابل
Example:

The left arm and right arm are contralateral to each other.

بازوی چپ و بازوی راست نسبت به هم، در سمت مقابل قرار دارند.

Prone

/prəʊn/
دمر (رو به شکم)
Example:

A person lying face down is in the prone position.

فردی که رو به پایین دراز کشیده، در وضعیت دمر قرار دارد.

Supine

/ˈsuː.paɪn/
طاق‌باز (رو به بالا)
Example:

A person lying face up is in the supine position.

فردی که رو به بالا دراز کشیده، در وضعیت طاق‌باز قرار دارد.

Cephalic

/səˈfæl.ɪk/
مربوط به سر
Example:

In humans

superior is synonymous with cephalic.

این مقاله چقدر برایت مفید بود؟

با امتیاز دادن به این مقاله، به ما کمک می‌کنی محتوای بهتری تولید کنیم.

5 از ۵ ( 2 رأی )