دنبال کردن اینستاگرام، برای آموزش بیشتر ورود به اینستاگرام
آموزش درس چهل و یکم (41) کتاب 504 - روشی که سه برابر بهتر یاد میگیری - هاوین وکب، آموزش رایگان لغات زبان انگلیسی
به‌زودی... ثبت‌نام کاربران در حال آماده‌سازی است.

آموزش درس چهل و یکم (41) کتاب 504 – روشی که سه برابر بهتر یاد میگیری

لغات این درس

کلمات مهم این مقاله را مرور کنید.

Complacent

/kəmˈpleɪsənt/
از خود راضی، خودخشنود
Example:

How can you be complacent about such a menace?

شما چطور می‌توانید نسبت به چنین تهدیدی بی‌توجه باشید؟

Wasp

/ˈwɑːsp/
زنبور، حشره‌ای با بدن باریک و نیش قوی
Example:

The piercing sting of a wasp can be very painful.

نیش سوراخ‌کننده‌ی زنبور می‌تواند بسیار دردناک باشد.

Rehabilitate

/ˌriːhəˈbɪləˌteɪt/
به وضعیت خوب بازگرداندن، بازسازی کردن
Example:

The old house was rehabilitated at enormous expense.

خانه‌ی قدیمی با هزینه‌ی هنگفتی بازسازی شد.

Parole

/pəˈroʊl/
آزادی مشروط، قول شرف
Example:

The judge paroled the juvenile offenders on condition that they report to him every three months.

قاضی متخلفان جوان را به شرطی آزاد کرد که هر سه ماه یک بار به او مراجعه کنند.

Vertical

/ˈvɜːrtɪkl/
عمودی، مستقیم از بالا و پایین
Example:

It wasn’t easy to get the drunken man into a vertical position.

سرپا نگه داشتن مرد مست کار دشواری بود.

Multitude

/ˈməltəˌtuːd/
تعداد زیاد، جماعت
Example:

Flood victims were aided by a multitude of volunteers.

جمع کثیری از داوطلبان به قربانیان سیل کمک کردند.

Nominate

/ˈnɑːməˌneɪt/
نامزد کردن، منصوب کردن
Example:

The president nominated him for Secretary of State.

رئیس‌جمهور وی را برای وزارت امور خارجه نامزد کرد.

Potential

/pəˈtenʃl/
بالقوه، نهفته، توانایی
Example:

The coach felt his team had the potential to reach the finals.

مربی تصور کرد تیمش توانایی رسیدن به مسابقات نهایی را دارد.

Morgue

/ˈmɔːrɡ/
سردخانه، آرشیو مرجع روزنامه
Example:

There is a slender chance that we can identify the body in the morgue.

احتمال ضعیفی وجود دارد که بتوانیم جسد داخل سردخانه را شناسایی کنیم.

Preoccupied

/priˈɑːkjəˌpaɪd/
درگیر، مشغول
Example:

Getting to school in time for the test preoccupied Judy’s mind.

به موقع رسیدن به مدرسه برای امتحان، ذهن جودی را به خود مشغول کرد.

Upholstery

/ˌʌpˈhoʊlstəri/
روکش‌ها و رویه‌های مبل
Example:

Our old sofa was given new velvet upholstery.

به کاناپه‌ی قدیمی‌مان روکش مخمل جدیدی داده شد.

Indifference

/ˌɪnˈdɪfərəns/
عدم علاقه، بی‌توجهی
Example:

Allen’s indifference to his schoolwork worried his parents.

بی‌توجهی آلن به تکالیف مدرسه، والدینش را نگران نمود.

این مقاله چقدر برایت مفید بود؟

با امتیاز دادن به این مقاله، به ما کمک می‌کنی محتوای بهتری تولید کنیم.

4 از ۵ ( 1 رأی )