دنبال کردن اینستاگرام، برای آموزش بیشتر ورود به اینستاگرام
آموزش درس سی و سه (33) کتاب 504 - روشی که سه برابر بهتر یاد میگیری - هاوین وکب، آموزش رایگان لغات زبان انگلیسی
به‌زودی... ثبت‌نام کاربران در حال آماده‌سازی است.

آموزش درس سی و سه (33) کتاب 504 – روشی که سه برابر بهتر یاد میگیری

لغات این درس

کلمات مهم این مقاله را مرور کنید.

Volunteer

/ˌvɑːlənˈtɪər/
داوطلب، داوطلب شدن
Example:

The draft has been abolished and replaced by a volunteer army.

خدمت سربازی اجباری لغو و خدمت نظامی داوطلبانه جایگزین آن شده است.

Prejudice

/ˈpredʒədəs/
پیش‌داوری، تبعیض، لطمه زدن
Example:

Prejudice against minority groups will linger on as long as people ignore the facts.

تا وقتی‌که مردم حقایق را نادیده بگیرند، تبعیض علیه گروه‌های اقلیت ادامه خواهد داشت.

Shrill

/ʃrɪl/
صدای بسیار تیز، گوش‌خراش
Example:

Despite their small size

crickets make very shrill noises.

Jolly

/ˈdʒɑːli/
شاد، خوشحال، لذت‌بخش
Example:

The jolly old man

an admitted bigamist

Witty

/ˈwɪti/
شوخ‌طبع، طنز، کنایه‌دار
Example:

Mr. Carlson’s witty introduction qualifies him as a first-rate speaker.

مقدمه‌ی طنز آقای کارلسون شایستگی او را به‌عنوان سخنران تراز اول تأیید می‌کند.

Hinder

/ˈhɪndər/
مانع شدن، دشوار کردن
Example:

Deep mud hindered travel in urban centers.

گل‌ولای عمیق مانع عبور و مرور در مراکز شهری شد.

Lecture

/ˈlektʃər/
سخنرانی، انتقاد طولانی، سرزنش کردن
Example:

Rarely have I heard a lecture with such clear illustrations.

به‌ندرت یک سخنرانی با چنین بیان واضحی شنیده بودم.

Abuse

/əˈbjuːz/
سوءاستفاده کردن، بدرفتاری کردن
Example:

Those who abuse the privileges of the honor system will be penalized.

کسانی که از مزایای اصول اعتماد سوءاستفاده کنند، مجازات خواهند شد.

Mumble

/ˈmʌmbəl/
مِن‌مِن کردن، زیر لب سخن گفتن
Example:

Ricky mumbled his awkward apology.

ریکی بطور معذب زیر لب عذرخواهی کرد.

Mute

/mjuːt/
ساکت، لال
Example:

The usually defiant child stood mute before the principal.

بچه‌ای که معمولاً نافرمان بود، ساکت جلوی مدیر مدرسه ایستاد.

Wad

/wɑːd/
گلوله‌ی (پنبه، کاغذ و …)، مچاله کردن
Example:

To decrease the effects of the pressure

the diver put wads of cotton in his ears.

Retain

/rɪˈteɪn/
نگه‌داشتن، به یاد آوردن، استخدام کردن
Example:

Despite her lack of funds Mrs. Reilly retained a detective to follow her spouse.

خانم رِیلی با اینکه سرمایه‌اش کم بود، کارآگاهی را برای تعقیب همسرش استخدام کرد.

این مقاله چقدر برایت مفید بود؟

با امتیاز دادن به این مقاله، به ما کمک می‌کنی محتوای بهتری تولید کنیم.

0 از ۵ ( 0 رأی )