دنبال کردن اینستاگرام، برای آموزش بیشتر ورود به اینستاگرام
آموزش درس بیستم (20) کتاب 504 - روشی که سه برابر بهتر یاد میگیری - هاوین وکب، آموزش رایگان لغات زبان انگلیسی
به‌زودی... ثبت‌نام کاربران در حال آماده‌سازی است.

آموزش درس بیستم (20) کتاب 504 – روشی که سه برابر بهتر یاد میگیری

لغات این درس

کلمات مهم این مقاله را مرور کنید.

Emerge

/iˈmɜːrdʒ/
ظاهر شدن، پدیدار شدن
Example:

What emerged from the bottle was a blend of fruit juices.

آنچه از بطری بیرون آمد، مخلوطی از آب میوه‌ها بود.

Jagged

/ˈdʒæɡɪd/
دندانه دار، نا هموار، نا صاف
Example:

It’s an enormous job to smooth the jagged edge of a fence.

صاف کردن لبه‌ی دندانه‌دار یک نرده کار دشواری است.

Linger

/ˈlɪŋɡər/
باقی ماندن
Example:

The odor didn’t vanish

but lingered on for weeks.

Ambush

/ˈæmbʊʃ/
کمین
Example:

The troops lay in ambush in the dense woods all through the night.

سربازان تمام طول شب در جنگل انبوه کمین کردند.

Crafty

/ˈkræfti/
حقه باز، حیله گر
Example:

His crafty mind prepared a comprehensive plan to defraud his partners.

ذهن زیرک او، برنامه‌ی جامعی را برای کلاهبرداری از شریک‌هایش آماده کرد.

Defiant

/dɪˈfaɪənt/
نا فرمان
Example:

Professor Carlyle was defiant of any attempt to disprove his theory.

پروفسور کارلیل در برابر هر تلاشی برای تکذیب فرضیه‌اش مقاومت می‌کرد.

Vigor

/ˈvɪɡər/
قدرت، نیرو
Example:

Tom Thumb made up for size by having more vigor than most people.

تام ثامب با داشتن قدرت بدنی برتر نسبت به اکثر افراد، اندام کوچکش را جبران کرد.

Perish

/ˈperɪʃ/
هلاک شدن، از بین رفتن
Example:

Unless the plant gets water for its roots to absorb

it will perish.

Fragile

/ˈfrædʒl/
شکننده، ظریف
Example:

The expensive glassware is very fragile.

ظروف شیشه‌ای گران‌قیمت، بسیار شکننده هستند.

Captive

/ˈkæptɪv/
زندانی، اسیر
Example:

The major was grateful to be released after having been held captive for two years.

سروان از اینکه بعد از دو سال اسارت آزاد می‌شد، خوشحال بود.

Prosper

/ˈprɑːspər/
رونق داشتن، کامروا شدن
Example:

The annual report showed that the new business was prospering.

گزارش سالانه نشان می‌داد که مؤسسه‌ی تجاری در حال رونق بود.

Devour

/dɪˈvaʊər/
بلعیدن
Example:

My aunt devours four or five mystery books each week.

خاله‌ی من، هر هفته چهار یا پنج داستان اسرارآمیز می‌خواند.

این مقاله چقدر برایت مفید بود؟

با امتیاز دادن به این مقاله، به ما کمک می‌کنی محتوای بهتری تولید کنیم.

4.8 از ۵ ( 4 رأی )