دنبال کردن اینستاگرام، برای آموزش بیشتر ورود به اینستاگرام
آموزش درس نوزدهم (19) کتاب 504 - روشی که سه برابر بهتر یاد میگیری - هاوین وکب، آموزش رایگان لغات زبان انگلیسی
به‌زودی... ثبت‌نام کاربران در حال آماده‌سازی است.

آموزش درس نوزدهم (19) کتاب 504 – روشی که سه برابر بهتر یاد میگیری

لغات این درس

کلمات مهم این مقاله را مرور کنید.

Harvest

/ˈhɑːrvɪst/
برداشت، درو
Example:

This year’s harvest was adequate to feed all our people.

برداشت امسال برای تغذیه تمام جمعیت ما کافی بود.

Abundant

/əˈbʌndənt/
فراوان
Example:

It is urgent that the hospital have an abundant supply of blood.

این که بیمارستان ذخیره خون فراوان داشته باشد، ضروری است.

Uneasy

/ʌnˈiːzi/
بی‌قرار، نا آرام، نگران، آشفته
Example:

The treasurer was uneasy about the company’s budget.

خزانه‌دار درباره بودجه شرکت نگران بود.

Calculate

/ˈkælkjəleɪt/
محاسبه کردن
Example:

I used an abacus to calculate my average.

از یک چرتکه برای محاسبه معدلم استفاده کردم.

Absorb

/əbˈzɔːrb/
جذب کردن، مجذوب کردن
Example:

Our bodies must absorb those things which will nourish them.

بدن ما باید چیزهایی را که مغذی هستند جذب کند.

Estimate

/ˈestəmət/
حدس زدن، تخمین زدن
Example:

The driver estimated that the auto race would commence at nine o’clock.

راننده حدس زد که مسابقه اتومبیل‌رانی در ساعت ۹ آغاز خواهد شد.

Morsel

/ˈmɔːrsəl/
لقمه، مقدار کم
Example:

Suzanne was reluctant to try even a morsel of the lobster.

سوزان مایل نبود حتی یک لقمه از گوشت خرچنگ را امتحان کند.

Quota

/ˈkwoʊtə/
سهمیه
Example:

The company revealed a quota of jobs reserved for college students.

شرکت، سهمیه مشاغلی را که برای دانشجویان کنار گذاشته بود، اعلام کرد.

Threat

/θret/
تهدید
Example:

Our English teacher made a threat to take away our cell phones.

معلم زبان انگلیسی ما تهدیدمان کرد که تلفن همراه خود را کنار بگذاریم.

Ban

/bæn/
ممنوع کردن، قدغن کردن
Example:

I want to ban all outsiders from our discussion on security.

می‌خواهم تمامی افراد متفرقه را از بحث درباره امنیت منع کنم.

Panic

/ˈpænɪk/
ترس، وحشت
Example:

The source of panic in the crowd was a man with a gun.

منبع وحشت در داخل جمعیت فردی بود به همراه اسلحه.

Appropriate

/əˈproʊpriət/
اختصاصی، مناسب
Example:

The lawn was an appropriate setting for Eileen’s wedding.

چمن‌زار مکان مناسبی برای ازدواج اِلین بود.

این مقاله چقدر برایت مفید بود؟

با امتیاز دادن به این مقاله، به ما کمک می‌کنی محتوای بهتری تولید کنیم.

4.5 از ۵ ( 4 رأی )