دنبال کردن اینستاگرام، برای آموزش بیشتر ورود به اینستاگرام
.آموزش درس یازدهم (11) کتاب 504 - روشی که سه برابر بهتر یاد میگیری - هاوین وکب، آموزش رایگان لغات زبان انگلیسی
به‌زودی... ثبت‌نام کاربران در حال آماده‌سازی است.

.آموزش درس یازدهم (11) کتاب 504 – روشی که سه برابر بهتر یاد میگیری

لغات این درس

کلمات مهم این مقاله را مرور کنید.

Evidence

گواه، مدرک، شاهد
/ˈevɪdəns/
Example:

Her many awards were evidence enough that Leona excelled in driving.

جوایز زیاد لئونا گواه کافی بر این بود که او در رانندگی برتری داشت.

Solitary

تنها، فقط
/ˈsɑːləteri/
Example:

Sid’s solitary manner kept him from making new friendships.

رفتار انزوا طلبانه سید او را از یافتن دوستان جدید باز داشت.

Vision

بینایی، دید
/ˈvɪʒən/
Example:

The glasses that Irma bought corrected her nearsighted vision.

عینکی را که ایرما خرید، نزدیک‌بینی او را اصلاح کرد.

Frequent

مکرر، همیشگی، پی در پی
/ˈfriːkwənt/
Example:

We made frequent visits to the hospital to see our grandfather.

برای دیدن پدربزرگم به طور مکرر به بیمارستان مراجعه کردیم.

Glimpse

نگاه اجمالی
/ɡlɪmps/
Example:

The tall shrubs kept us from getting a glimpse of the new people who inhabited the beach house.

درختچه‌های بلند مانع می‌شد به افراد جدیدی که در خانه ساحلی ساکن بودند نگاهی بیندازیم.

Recent

جدید، اخیر
/ˈriːsənt/
Example:

Recent studies have concluded that more people are unemployed than ever before.

نتیجه مطالعات اخیر این بود که افراد بیکار از قبل بیشتر هستند.

Decade

دهه، ده سال
/deˈkeɪd/
Example:

Many people moved out of this city in the last decade.

در طول ده سال گذشته، مردم زیادی از این شهر خارج شدند.

Hesitate

درنگ کردن، مردد بودن
/ˈhezɪteɪt/
Example:

Nora hesitated to accept the challenge.

نورا در پذیرش مبارزه مردد بود.

Absurd

پوچ، احمقانه
/əbˈsɜːrd/
Example:

It was absurd to believe the fisherman’s tall tale.

باور کردن داستان طولانی مرد ماهیگیر مسخره بود.

Conflict

کشمکش، مشاجره
/ˈkɒːnflɪkt/
Example:

There was a noisy conflict over who was the better tennis player.

بر سر اینکه چه کسی تنیس‌باز بهتری است، مشاجره پرسروصدایی به وجود آمد.

Minority

اقلیت
/məˈnɑːrəti/
Example:

Native people are a minority group in this region.

افراد بومی در این منطقه گروه اقلیت هستند.

Fiction

داستان، قصه
/ˈfɪkʃən/
Example:

Marge enjoys reading works of fiction rather than true stories.

مارج از مطالعه آثار تخیلی بیشتر از داستان‌های واقعی لذت می‌برد.

این مقاله چقدر برایت مفید بود؟

با امتیاز دادن به این مقاله، به ما کمک می‌کنی محتوای بهتری تولید کنیم.

4.5 از ۵ ( 4 رأی )