دنبال کردن اینستاگرام، برای آموزش بیشتر ورود به اینستاگرام
.آموزش درس دهم (10) کتاب 504 - روشی که سه برابر بهتر یاد میگیری - هاوین وکب، آموزش رایگان لغات زبان انگلیسی
به‌زودی... ثبت‌نام کاربران در حال آماده‌سازی است.

.آموزش درس دهم (10) کتاب 504 – روشی که سه برابر بهتر یاد میگیری

لغات این درس

کلمات مهم این مقاله را مرور کنید.

Excel

برتری داشتن، سرآمد بودن
/ɪkˈsel/
Example:

Because he was so small

Larry could not excel in sports.

Feminine

مونث، زنانه، زن صفت
/ˈfemɪnɪn/
Example:

When my sister wants to look feminine she changes from dungarees into a dress.

وقتی که خواهرم می‌خواهد قیافه خانم‌ها را داشته باشد، لباس کارش را با یک پیراهن عوض می‌کند.

Mount

سوار شدن، بالا رفتن
/maʊnt/
Example:

Jones mounted the platform to make his speech.

جونز برای ایراد سخنرانی‌اش، از سکو بالا رفت.

Compete

رقابت کردن، همچشمی کردن
/kəmˈpiːt/
Example:

When the amateur became a pro he had to compete against better men.

وقتی بازیکن آماتور یک بازیکن حرفه‌ای شد مجبور شد که با افراد بهتری مبارزه کند.

Dread

ترس، وحشت، ترساندن، ترسیدن
/dred/
Example:

I dread going into that deserted house.

من از رفتن به آن خانه متروکه می‌ترسم.

Masculine

مذکر، مردانه، مرد صفت
/ˈmæskjəlɪn/
Example:

The boy became more masculine as he got older.

پسر هر چه بزرگتر شد، مردانگی‌اش بیشتر شد.

Menace

تهدید، ارعاب
/ˈmenəs/
Example:

Tom’s lack of respect made him a menace to his parents.

بی‌احترامی تام، تهدیدی بود برای والدینش.

Tendency

گرایش، تمایل، میل، رغبت
/ˈtendənsi/
Example:

The tendency in all human beings is to try to survive.

گرایش تمام انسان‌ها این است که تلاش کنند زنده بمانند.

Underestimate

دست کم گرفتن، کم اهمیت پنداشتن
/ˌʌndərˈestɪmeɪt/
Example:

Undoubtedly the boss underestimated his employee’s ability to work hard.

بی‌تردید، رئیس توانایی کارمندش را در سخت کار کردن دست کم گرفت.

Victorious

فاتح، پیروز، پیروزمند
/vɪkˈtɔːriəs/
Example:

Our girls’ volleyball squad was victorious over a taller team.

تیم والیبال دختران ما بر تیم قدبلندتری پیروز شد.

Numerous

متعدد، بی‌شمار، فراوان
/ˈnuːmərəs/
Example:

Critics review numerous movies every week.

منتقدان هر هفته فیلم‌های متعددی را بررسی می‌کنند.

Flexible

قابل انعطاف، نرم
/ˈfleksəbəl/
Example:

A mouse’s flexible body allows it to squeeze through narrow openings.

بدن انعطاف‌پذیر موش به او این اجازه را می‌دهد تا با فشار از میان شکاف‌های باریک عبور کند.

این مقاله چقدر برایت مفید بود؟

با امتیاز دادن به این مقاله، به ما کمک می‌کنی محتوای بهتری تولید کنیم.

4 از ۵ ( 4 رأی )