دنبال کردن اینستاگرام، برای آموزش بیشتر ورود به اینستاگرام
.آموزش درس ششم (6) کتاب 504 - روشی که سه برابر بهتر یاد میگیری - هاوین وکب، آموزش رایگان لغات زبان انگلیسی
به‌زودی... ثبت‌نام کاربران در حال آماده‌سازی است.

.آموزش درس ششم (6) کتاب 504 – روشی که سه برابر بهتر یاد میگیری

لغات این درس

کلمات مهم این مقاله را مرور کنید.

Approach

نزدیک شدن یا کردن
/əˈproʊtʃ/
Example:

The cat approached the baby cautiously.

گربه با احتیاط به بچه نزدیک شد.

Detect

پی بردن به، شناسایی کردن
/dɪˈtekt/
Example:

Sam detected that the important papers had vanished.

سم به این پی برد که برگه‌های مهم ناپدید شده بودند.

Defect

نقص، عیب، کمبود، ضعف
/ˈdiː.fekt/
Example:

His theory of the formation of our world has some defects.

نظریه او درباره تشکیل جهان ما چند نقص دارد.

Employee

کارمند، مستخدم
/ɪmˈplɔɪ.iː/
Example:

The employees went on strike for higher wages.

کارمندان برای گرفتن دستمزد بیشتر اعتصاب کردند.

Neglect

بی توجهی کردن به
/nɪˈɡlekt/
Example:

The senator neglected to make his annual report to Congress.

سناتور نسبت به ارائه گزارش سالانه‌اش به کنگره بی‌اعتنایی کرد.

Deceive

گول زدن، خیانت کردن، نارو زدن
/dɪˈsiːv/
Example:

Virginia cried when she learned that her best friend had deceived her.

ویرجینیا گریه کرد وقتی که فهمید بهترین دوستش به او خیانت کرد.

Undoubtedly

بی شک، بی تردید، یقیناً
/ʌnˈdɑʊ·t̬ɪd·li/
Example:

It is undoubtedly one of the best movies of the year.

یقیناً آن یکی از بهترین فیلم‌های سال است.

Popular

محبوب، مردم پسند، عامه پسند
/ˈpɑː.pjə.lər/
Example:

She’s the most popular teacher in school.

او محبوب‌ترین معلم مدرسه است.

Thorough

کامل، سر تا سر
/ˈθɝː.oʊ/
Example:

The police made a thorough search of the house after the crime.

پلیس بعد از جنایت خانه را به طور کامل جست و جو کرد.

Client

مشتری، موکل
/ˈklaɪ.ənt/
Example:

The lawyer told her client that she could predict the outcome of his trial.

وکیل به موکل خود گفت که می‌تواند نتیجه محاکمه‌اش را پیش‌بینی کند.

Comprehensive

جامع، فراگیر، گسترده
/ˌkɑːm.prəˈhen.sɪv/
Example:

After a comprehensive exam

my doctor said I was in good condition.

Defraud

گول زدن، کلاهبرداری کردن
/dɪˈfrɑːd/
Example:

My boss has saved thousands of dollars by defrauding the government.

رئیس من هزاران دلار با کلاهبرداری از دولت پس‌انداز کرده است.

این مقاله چقدر برایت مفید بود؟

با امتیاز دادن به این مقاله، به ما کمک می‌کنی محتوای بهتری تولید کنیم.

4.7 از ۵ ( 3 رأی )