دنبال کردن اینستاگرام، برای آموزش بیشتر ورود به اینستاگرام
.آموزش درس سوم (3) کتاب 504 – روشی که سه برابر بهتر یاد میگیری - هاوین وکب، آموزش رایگان لغات زبان انگلیسی
به‌زودی... ثبت‌نام کاربران در حال آماده‌سازی است.

.آموزش درس سوم (3) کتاب 504 – روشی که سه برابر بهتر یاد میگیری

لغات این درس

کلمات مهم این مقاله را مرور کنید.

typical

عادی، معمولی
/ˈtɪp.ɪ.kəl/
Example:

On a typical day

we receive about fifty letters.

minimum

حداقل، کمترین
/ˈmɪn.ə.məm/
Example:

The class needs a minimum of ten students to continue.

کلاس حداقل به ده دانش آموز نیاز دارد تا ادامه پیدا کند.

minimum

حداقل، کمترین
/ˈmɪn.ə.məm/
Example:

Studies show that adults need a minimum of six hours sleep.

مطالعات نشان می‌دهند که افراد بزرگسال حداقل به شش ساعت خواب نیاز دارند.

scarce

کمیاب، نایاب
/skers/
Example:

Houses that are older than one hundred years are scarce.

خانه‌هایی که بیش از صد سال عمر داشته باشند کمیاب‌اند.

scarce

کمیاب، نایاب
/skers/
Example:

Because there is little moisture in the desert

trees are scarce.

annual

سالیانه، سالانه
/ˈæn.ju.əl/
Example:

The annual meeting is in July.

نشست سالانه در ماه جولای است.

annual

سالیانه، سالانه
/ˈæn.ju.əl/
Example:

The publishers of the encyclopedia put out a book each year called an annual.

مولفان دانشنامه هر ساله کتابی را منتشر می‌کنند که سالنامه نامیده می‌شود.

persuade

متقاعد کردن، مجاب کردن
/pərˈsweɪd/
Example:

Can you persuade him to give up his bachelor days and get married?

آیا می‌توانی او را متقاعد کنی تا دست از مجردی بردارد و ازدواج کند؟

persuade

متقاعد کردن، مجاب کردن
/pərˈsweɪd/
Example:

No one could persuade the captain to leave the sinking ship.

هیچ کس نتوانست کاپیتان را راضی کند تا کشتی در حال غرق شدن را ترک کند.

persuade

متقاعد کردن، مجاب کردن
/pərˈsweɪd/
Example:

Catherine’s shriek persuaded Tom that she was in danger.

جیغ و فریاد کاترین تام را مجاب کرد که او در خطر بود.

essential

لازم، ضروری، اساسی
/ɪˈsen.ʃəl/
Example:

It is essential that we follow the road map.

ضروری است که ما نقشه جاده را دنبال کنیم.

essential

لازم، ضروری، اساسی
/ɪˈsen.ʃəl/
Example:

The essential items for baking a cake are flour and sugar.

مواد لازم برای پختن کیک آرد و شکر می‌باشند.

blend

مخلوط کردن، مخلوط
/blend/
Example:

The colors of the rainbow blend into one another.

رنگ‌های رنگین کمان با هم ترکیب شدند.

blend

مخلوط کردن، مخلوط
/blend/
Example:

A good blend of fine products will result in delicious food.

یک مخلوط خوب از محصولات خوب منجر به یک غذای لذیذ خواهد شد.

visible

مرئی، قابل دیدن، آشکار
/ˈvɪz.ə.bəl/
Example:

The ship was barely visible through the dense fog.

کشتی از میان مه غلیظ به زحمت قابل رویت بود.

visible

مرئی، قابل دیدن، آشکار
/ˈvɪz.ə.bəl/
Example:

Before the stars are visible

the sky has to become quite dark.

expensive

گران، پربها
/ɪkˈspen.sɪv/
Example:

Because diamonds are scarce they are expensive.

الماس‌ها بخاطر کمیاب بودن گران هستند.

expensive

گران، پربها
/ɪkˈspen.sɪv/
Example:

Ellen’s expensive dress created a great deal of excitement at the party.

لباس گران الن هیجان زیادی در مهمانی به پا کرد.

talent

استعداد، قریحه
/ˈtæl.ənt/
Example:

Jimmy’s talent was noted when she was in first grade.

استعداد جیمی وقتی که کلاس اول بود جلب توجه کرد.

talent

استعداد، قریحه
/ˈtæl.ənt/
Example:

Hard work can often make up for a lack of talent.

سخت کوشی اغلب می‌تواند نداشتن استعداد را جبران کند.

devise

طرح کردن، ابداع کردن، تدبیر کردن
/dɪˈvaɪz/
Example:

I want to devise a method for keeping my toes from becoming numb while I am ice skating.

می‌خواهم روشی ابداع کنم برای جلوگیری از بی‌حس شدن انگشتانم درحالی که دارم اسکی می‌کنم.

devise

طرح کردن، ابداع کردن، تدبیر کردن
/dɪˈvaɪz/
Example:

If we could devise a plan for using the abandoned building

we could save thousands of dollars.

wholesale

عمده فروشی، کلان فروشی، گسترده
/ˈhoʊl.seɪl/
Example:

Many people were angered by the wholesale slaughter of birds.

افراد زیادی به خاطر کشتن گسترده پرندگان خشمگین بودند.

wholesale

عمده فروشی، کلان فروشی، گسترده
/ˈhoʊl.seɪl/
Example:

By buying my goods wholesale I can save ten thousand dollars a year.

با عمده فروشی محصولاتم می‌توانم هر سال ده هزار دلار پس‌انداز کنم.

این مقاله چقدر برایت مفید بود؟

با امتیاز دادن به این مقاله، به ما کمک می‌کنی محتوای بهتری تولید کنیم.

4.2 از ۵ ( 5 رأی )