دنبال کردن اینستاگرام، برای آموزش بیشتر ورود به اینستاگرام
آموزش درس هجدهم (18) کتاب 504 - روشی که سه برابر بهتر یاد میگیری - هاوین وکب، آموزش رایگان لغات زبان انگلیسی
به‌زودی... ثبت‌نام کاربران در حال آماده‌سازی است.

آموزش درس هجدهم (18) کتاب 504 – روشی که سه برابر بهتر یاد میگیری

لغات این درس

کلمات مهم این مقاله را مرور کنید.

Tragedy

/ˈtrædʒədi/
رخداد غم انگیز، نمایشنامه غمناک
Example:

It was a tragedy that some pioneers were killed on their way west.

واقعه غم‌انگیزی بود که برخی از پیشگامان در مسیرشان به طرف غرب کشته شدند.

Pedestrian

/pəˈdestriən/
عابر پیاده
Example:

The police say it is urgent that pedestrians stay on the sidewalk.

پلیس می‌گوید ضروری است که عابران پیاده در پیاده‌رو بمانند.

Glance

/ɡlæns/
نگاه اجمالی
Example:

Thompson identified the burglar after a glance at the photograph in the police station.

تامپسون بعد از نگاهی اجمالی به عکس در کلانتری، سارق را شناسایی کرد.

Budget

/ˈbʌdʒɪt/
بودجه
Example:

We had to decrease the budget this year because our club is broke.

ما مجبور بودیم که امسال بودجه را کاهش دهیم، زیرا باشگاه ما ورشکسته است.

Nimble

/ˈnɪmbəl/
فرز، زرنگ
Example:

With my nimble fingers

I’m good at text messaging.

Manipulate

/məˈnɪpjəleɪt/
دستکاری کردن
Example:

Scientists must know how to manipulate their microscopes.

دانشمندان باید بدانند که چطور میکروسکوپ‌های خود را به کار ببرند.

Reckless

/ˈrekləs/
بی دقت، بی توجه، بی پروا، وحشی
Example:

The reckless smoker ignited the entire forest.

شخص سیگاری بی‌توجه تمام جنگل را به آتش کشید.

Horrid

/ˈhɑːrɪd/
ترسناک، هولناک
Example:

Janey avoided staring at the horrid man’s face.

جنی از نگاه کردن به صورت مرد ترسناک اجتناب کرد.

Rave

/reɪv/
پرت و پلا گفتن
Example:

Shortly after taking the drug

the addict began to rave and foam at the mouth.

Economical

/ˌekəˈnɑːmɪkəl/
صرفه جو، اقتصادی
Example:

I find it economical to shop in the large supermarkets.

من متوجه شدم که خرید از سوپرمارکت‌های بزرگ مقرون به صرفه است.

Lubricate

/ˈluːbrɪkeɪt/
روغن کاری کردن
Example:

When an engine is lubricated

it works much better.

Ingenious

/ɪnˈdʒiːniəs/
مبتکر، خلاق
Example:

Rube Goldberg was a journalist who won fame for his ingenious inventions.

روبی گلدبرگ روزنامه‌نگاری بود که بخاطر اختراعات مبتکرانه‌اش به شهرت رسید.

این مقاله چقدر برایت مفید بود؟

با امتیاز دادن به این مقاله، به ما کمک می‌کنی محتوای بهتری تولید کنیم.

4.4 از ۵ ( 5 رأی )