دنبال کردن اینستاگرام، برای آموزش بیشتر ورود به اینستاگرام
آموزش رایگان درس هجدم (18) کتاب Oxford Word Skills سطح متوسط | هاوین وکب - هاوین وکب، آموزش رایگان لغات زبان انگلیسی
به‌زودی... ثبت‌نام کاربران در حال آماده‌سازی است.

آموزش رایگان درس هجدم (18) کتاب Oxford Word Skills سطح متوسط | هاوین وکب

لغات این درس

کلمات مهم این مقاله را مرور کنید.

Bull

/bʊl/
گاو نر
Example:

The bull has a long tail.

گاو نر دُم بلندی دارد.

Tiger

/ˈtaɪɡər/
ببر
Example:

The tiger has orange fur with black stripes.

ببر خز نارنجی با راه‌راه‌های مشکی دارد.

Camel

/ˈkæml/
شتر
Example:

The camel lives in the desert.

شتر در بیابان زندگی می‌کند.

Bear

/ber/
خرس
Example:

The bear has thick fur.

خرس خز ضخیمی دارد.

Leopard

/ˈlepərd/
پلنگ
Example:

The leopard has black spots.

پلنگ لکه‌های مشکی دارد.

Wolf

/wʊlf/
گرگ
Example:

The wolf lives in a pack.

گرگ در یک گله زندگی می‌کند.

Crocodile

/ˈkrɑːkədaɪl/
کروکودیل، تمساح
Example:

The crocodile has sharp teeth.

کروکودیل دندان‌های تیزی دارد.

Eagle

/ˈiːɡl/
عقاب
Example:

The eagle has a large wing.

عقاب بال بزرگی دارد.

Spider

/ˈspaɪdər/
عنکبوت
Example:

The spider spins a web.

عنکبوت تار می‌تند.

Butterfly

/ˈbʌtərflaɪ/
پروانه
Example:

The butterfly has colorful wings.

پروانه بال‌های رنگارنگی دارد.

Bee

/biː/
زنبور عسل
Example:

The bee makes honey.

زنبور عسل عسل می‌سازد.

Mosquito

/məˈskiːtoʊ/
پشه
Example:

The mosquito can bite.

پشه می‌تواند نیش بزند.

Tail

/teɪl/
دُم
Example:

The bull has a long tail.

گاو نر دُم بلندی دارد.

Stripes

/straɪps/
راه‌راه، نوارهای رنگی
Example:

The tiger has black stripes.

ببر راه‌راه‌های مشکی دارد.

Fur

/fɜːr/
خز، پشم
Example:

The bear has thick fur.

خرس خز ضخیمی دارد.

Spots

/spɑːts/
لکه‌ها
Example:

The leopard has black spots.

پلنگ لکه‌های مشکی دارد.

Feather

/ˈfeðər/
پر
Example:

The eagle has a feather.

عقاب یک پر دارد.

Wing

/wɪŋ/
بال
Example:

The eagle has a large wing.

عقاب بال بزرگی دارد.

Poisonous

/ˈpɔɪzənəs/
سمی، زهرآگین
Example:

If an animal is poisonous

it produces a dangerous substance.

Harmless

/ˈhɑːrmləs/
بی‌ضرر، بی‌آزار
Example:

Not causing damage

injury or illness.

Vary

/ˈveri/
متفاوت بودن، تنوع داشتن
Example:

Animals vary in size and shape.

حیوانات از نظر اندازه و شکل متفاوت هستند.

Up To

/ʌp tuː/
تا (حداکثر)
Example:

Used when saying the most an amount can be.

برای گفتن بیشترین مقداری که یک چیز می‌تواند باشد استفاده می‌شود.

Weigh

/weɪ/
وزن داشتن
Example:

The elephant can weigh up to 6

000 kg.

Survive

/sərˈvaɪv/
زنده ماندن، بقا یافتن
Example:

Continue to live in a difficult situation.

ادامه دادن به زندگی در یک موقعیت دشوار.

Average

/ˈævərɪdʒ/
متوسط، معمولی
Example:

Normal or typical.

عادی یا معمولی.

Lifespan

/ˈlaɪfspæn/
طول عمر
Example:

The time that sth is likely to live.

مدتی که موجودی احتمالاً زندگی می‌کند.

Bone

/boʊn/
استخوان
Example:

The dog buried a bone.

سگ یک استخوان را دفن کرد.

Hunt

/hʌnt/
شکار کردن
Example:

Go after sth

usually an animal

Attack

/əˈtæk/
حمله کردن
Example:

Try to hurt sb/sth by using physical force.

تلاش برای آسیب رساندن به کسی/چیزی با استفاده از زور فیزیکی.

Sting

/stɪŋ/
نیش زدن (حشره)
Example:

A sudden pain caused by poison sent into the skin.

درد ناگهانی ناشی از ورود سم به پوست.

این مقاله چقدر برایت مفید بود؟

با امتیاز دادن به این مقاله، به ما کمک می‌کنی محتوای بهتری تولید کنیم.

0 از ۵ ( 0 رأی )