دنبال کردن اینستاگرام، برای آموزش بیشتر ورود به اینستاگرام
آموزش رایگان درس شانزدهم (16) کتاب Oxford Words Skills سطح پایه | هاوین وکب - هاوین وکب، آموزش رایگان لغات زبان انگلیسی
به‌زودی... ثبت‌نام کاربران در حال آماده‌سازی است.

آموزش رایگان درس شانزدهم (16) کتاب Oxford Words Skills سطح پایه | هاوین وکب

لغات این درس

کلمات مهم این مقاله را مرور کنید.

Partner

/ˈpɑːrtnər/
شریک (عاطفی)
Example:

He came to the party with his partner.

او با شریک عاطفی‌اش به مهمانی آمد.

Be Together

/bi təˈɡeðər/
با هم بودن (رابطه عاطفی)
Example:

They have been together for two years.

آن‌ها دو سال است که با هم هستند.

Go Out With Sb

/ɡoʊ aʊt wɪð/
دوستی عاطفی داشتن با کسی
Example:

He is going out with Sarah.

او با سارا دوست است.

Ex-Boyfriend

/eks ˈbɔɪfrend/
دوست‌پسر سابق
Example:

She met her ex-boyfriend at the cafe.

او دوست‌پسر سابقش را در کافه دید.

Get To Know Sb

/ɡet tu noʊ/
شناختن کسی
Example:

It takes time to get to know someone.

زمان می‌برد تا کسی را بشناسید.

Get Married

/ɡet ˈmerid/
ازدواج کردن
Example:

They plan to get married next year.

آن‌ها قصد دارند سال آینده ازدواج کنند.

Have A Baby

/hæv ə ˈbeɪbi/
بچه دار شدن
Example:

They are going to have a baby.

آن‌ها قرار است بچه‌دار شوند.

Couple

/ˈkʌpl/
زوج، دو نفر
Example:

They are a lovely couple.

آن‌ها زوج دوست‌داشتنی‌ای هستند.

Separate

/ˈsepəreɪt/
جدا شدن
Example:

They decided to separate after five years.

آن‌ها بعد از پنج سال تصمیم به جدایی گرفتند.

Be Divorced

/bi dɪˈvɔːrst/
طلاق گرفته بودن
Example:

They are divorced now.

آن‌ها الان طلاق گرفته‌اند.

Relationship

/rɪˈleɪʃnʃɪp/
رابطه
Example:

I have a good relationship with my classmates.

من با همکلاسی‌هایم رابطه خوبی دارم.

Good Relationship

/ɡʊd rɪˈleɪʃnʃɪp/
رابطه خوب
Example:

He has a good relationship with his father.

او با پدرش رابطه خوبی دارد.

Difficult Relationship

/ˈdɪfɪkəlt rɪˈleɪʃnʃɪp/
رابطه سخت
Example:

She has a difficult relationship with her boss.

او با رئیسش رابطه سختی دارد.

Romantic Relationship

/roʊˈmæntɪk rɪˈleɪʃnʃɪp/
رابطه عاشقانه
Example:

They are in a romantic relationship.

آن‌ها در یک رابطه عاشقانه هستند.

Each Other

/iːtʃ ˈʌðər/
یکدیگر
Example:

She likes me and I like her. We like each other.

او من را دوست دارد و من او را دوست دارم. ما یکدیگر را دوست داریم.

Get On Well With Sb

/ɡet ɑːn wel wɪð/
رابطه خوبی با کسی داشتن
Example:

I get on well with my sister.

من با خواهرم رابطه خوبی دارم.

Personality

/ˌpɜːrsəˈnæləti/
شخصیت
Example:

What is he like? What is his personality?

او چه جور آدمی است؟ شخصیتش چگونه است؟

Meet

/miːt/
ملاقات کردن
Example:

We're meeting them at 7.30.

ما ساعت ۷:۳۰ آن‌ها را ملاقات می‌کنیم.

Become

/bɪˈkʌm/
شدن
Example:

They became friends at school.

آن‌ها در مدرسه دوست شدند.

Flatmate

/ˈflætmeɪt/
هم‌خانه
Example:

My flatmate is very tidy.

هم‌خانه من بسیار مرتب است.

Advice

/ədˈvaɪs/
توصیه، نصیحت
Example:

Can you give me some advice?

می‌توانی به من کمی توصیه کنی؟

See Sb

/siː/
دیدن کسی
Example:

I'm going to see my parents tomorrow.

من فردا پدر و مادرم را می‌بینم.

Know

/noʊ/
شناختن
Example:

If you know sb

you have met them.

این مقاله چقدر برایت مفید بود؟

با امتیاز دادن به این مقاله، به ما کمک می‌کنی محتوای بهتری تولید کنیم.

0 از ۵ ( 0 رأی )