دنبال کردن اینستاگرام، برای آموزش بیشتر ورود به اینستاگرام
آموزش رایگان درس دهم (۱۰) Oxford Word Skills (آکسفورد ورد اسکلیز) | سطح پیشرفته - هاوین وکب، آموزش رایگان لغات زبان انگلیسی
به‌زودی... ثبت‌نام کاربران در حال آماده‌سازی است.

آموزش رایگان درس دهم (۱۰) Oxford Word Skills (آکسفورد ورد اسکلیز) | سطح پیشرفته

لغات این درس

کلمات مهم این مقاله را مرور کنید.

Stroll

/stroʊl/
قدم زدن آرام
Example:

We went for a stroll in the park.

ما برای قدم زدن آرام به پارک رفتیم.

Wander

/ˈwɑːndər/
پرسه زدن، بدون هدف راه رفتن
Example:

They wandered around the streets.

آن‌ها در خیابان‌ها پرسه زدند.

Hike

/haɪk/
پیاده‌روی طولانی، کوه‌پیمایی
Example:

We are going hiking this weekend.

ما این آخر هفته به کوه‌پیمایی می‌رویم.

Stumble

/ˈstʌmbl/
تلو تلو خوردن، به چیزی گیر کردن
Example:

He stumbled over a rock.

او به یک سنگ گیر کرد و تلو خورد.

March

/mɑːrtʃ/
راهپیمایی کردن، با قدم‌های منظم راه رفتن
Example:

The soldiers marched quickly.

سربازان به سرعت راهپیمایی کردند.

Charge

/tʃɑːrdʒ/
حمله کردن، با سرعت دویدن به سمت
Example:

He charged at the door.

او با سرعت به سمت در حمله کرد.

Rush

/rʌʃ/
عجله کردن، با سرعت حرکت کردن
Example:

I had to rush to catch the train.

مجبور شدم برای رسیدن به قطار عجله کنم.

Chase

/tʃeɪs/
تعقیب کردن
Example:

The dog chased the cat.

سگ گربه را تعقیب کرد.

Run Flat Out

/rʌn flæt aʊt/
با تمام سرعت دویدن
Example:

He ran flat out to win the race.

او با تمام سرعت دوید تا مسابقه را ببرد.

Run Off With Sth

/rʌn ɔːf wɪð/
دزدیدن و فرار کردن با چیزی
Example:

The thief ran off with my handbag.

دزد کیف دستی‌ام را دزدید و فرار کرد.

Run Sb/Sth Over

/rʌn ˈoʊvər/
زیر گرفتن (با وسیله نقلیه)
Example:

I ran over the child's toy.

من اسباب‌بازی بچه را زیر گرفتم.

Run Away

/rʌn əˈweɪ/
فرار کردن
Example:

The boy threw a stone then ran away.

پسر یک سنگ پرت کرد و سپس فرار کرد.

Workout

/ˈwɜːrkaʊt/
تمرین ورزشی
Example:

I do a workout every morning.

من هر روز صبح یک تمرین ورزشی انجام می‌دهم.

Agile

/ˈædʒl/
چابک، فرز
Example:

She is very agile.

او بسیار چابک است.

Stiff

/stɪf/
خشک، سفت (عضلات)
Example:

My legs felt stiff after the run.

پاهایم بعد از دویدن سفت و خشک شد.

Devise

/dɪˈvaɪz/
ابداع کردن، طراحی کردن
Example:

We need to devise a new plan.

ما باید یک برنامه جدید طراحی کنیم.

Warm Up

/wɔːrm ʌp/
گرم کردن (بدن)
Example:

Always warm up before exercising.

همیشه قبل از ورزش بدن خود را گرم کنید.

Bend

/bend/
خم شدن
Example:

Bend your knees slightly.

زانوهایت را کمی خم کن.

Demanding

/dɪˈmændɪŋ/
سخت، پرزحمت، نیازمند تلاش زیاد
Example:

It was a demanding task.

این یک کار پرزحمت بود.

Constant

/ˈkɑːnstənt/
مداوم، دائمی
Example:

The constant noise was annoying.

صدای مداوم آزاردهنده بود.

Motivated

/ˈmoʊtɪveɪtɪd/
باانگیزه
Example:

She is highly motivated to learn.

او برای یادگیری بسیار باانگیزه است.

Vital

/ˈvaɪtl/
حیاتی، بسیار مهم
Example:

Water is vital for life.

آب برای زندگی حیاتی است.

این مقاله چقدر برایت مفید بود؟

با امتیاز دادن به این مقاله، به ما کمک می‌کنی محتوای بهتری تولید کنیم.

5 از ۵ ( 2 رأی )