دنبال کردن اینستاگرام، برای آموزش بیشتر ورود به اینستاگرام
آموزش درس چهلم (40) کتاب 504 - روشی که سه برابر بهتر یاد میگیری - هاوین وکب، آموزش رایگان لغات زبان انگلیسی
به‌زودی... ثبت‌نام کاربران در حال آماده‌سازی است.

آموزش درس چهلم (40) کتاب 504 – روشی که سه برابر بهتر یاد میگیری

لغات این درس

کلمات مهم این مقاله را مرور کنید.

Epidemic

/ˌepəˈdemɪk/
شیوع بیماری مسری، فراگیر
Example:

All of the schools in the city were closed during the epidemic.

تمام مدارس شهر در زمان شیوع بیماری مسری بسته بودند.

Obesity

/oʊˈbiːsɪti/
چاقی مفرط
Example:

Obesity is considered a serious disease.

چاقی بیش از حد یک بیماری جدی تلقی می‌شود.

Magnify

/ˈmæɡnəˌfaɪ/
بزرگ‌نمایی کردن، بیش از حد واقعی جلوه دادن
Example:

Some people have a tendency to magnify every minor fault in others.

عده‌ای گرایش دارند که عیب کوچک دیگران را بزرگ جلوه دهند.

Chiropractor

/ˈkaɪrəˌpræktər/
طبیب مفصلی، متخصص درمان با ماساژ ستون فقرات
Example:

The chiropractor tried to relieve the pain by manipulating the spinal column.

طبیب مفصلی تلاش کرد با ماساژ ستون فقرات، درد را تسکین دهد.

Obstacle

/ˈɑːbstəkl/
مانع، سد، گیر
Example:

Ignorance is an obstacle to progress.

نادانی یکی از موانع پیشرفت است.

Ventilate

/ˈventəˌleɪt/
تهویه کردن، با هوای تازه تطهیر کردن
Example:

We ventilated the kitchen by opening the windows.

با باز کردن پنجره‌ها آشپزخانه را تهویه کردیم.

Jeopardize

/ˈdʒepərˌdaɪz/
به خطر انداختن، ریسک کردن
Example:

Soldiers jeopardize their lives in war.

سربازان در جنگ جانشان را به خطر می‌اندازند.

Negative

/ˈneɡətɪv/
منفی، نگاتیو
Example:

Three below zero is a negative quantity.

سه درجه زیر صفر یک کمیت منفی است.

Pension

/ˈpenʃn/
حقوق بازنشستگی، مستمری
Example:

The pension is calculated on the basis of your last year’s income.

حقوق بازنشستگی بر اساس درآمد سال آخر شما محاسبه می‌شود.

Vital

/ˈvaɪtl/
حیاتی، ضروری برای حیات
Example:

Eating is a vital function

the obese man reminded me.

Municipal

/mjuːˈnɪsəpl/
مربوط به شهرداری یا امور شهری
Example:

The municipal government placed a ban on parking during business hours.

شهرداری، پارک اتومبیل‌ها را در طول ساعات کاری ممنوع کرد.

Oral

/ˈɔːrəl/
کلامی، شفاهی، دهانی
Example:

An oral agreement is not enough; we must have a written promise.

توافق شفاهی کافی نیست، ما به یک تعهد کتبی نیاز داریم.

این مقاله چقدر برایت مفید بود؟

با امتیاز دادن به این مقاله، به ما کمک می‌کنی محتوای بهتری تولید کنیم.

5 از ۵ ( 1 رأی )