دنبال کردن اینستاگرام، برای آموزش بیشتر ورود به اینستاگرام
آموزش درس سی و پنجم (35) کتاب 504 - روشی که سه برابر بهتر یاد میگیری - هاوین وکب، آموزش رایگان لغات زبان انگلیسی
به‌زودی... ثبت‌نام کاربران در حال آماده‌سازی است.

آموزش درس سی و پنجم (35) کتاب 504 – روشی که سه برابر بهتر یاد میگیری

لغات این درس

کلمات مهم این مقاله را مرور کنید.

Vague

/ˈveɪɡ/
مبهم، گنگ، نامشخص، نامعلوم، نامعین
Example:

When asked her opinion

Gladys was tactful enough to give a vague answer that did not hurt anyone.

Elevate

/ˈeləˌveɪt/
بلند کردن، برداشتن، بالا بردن، ارتقا دادن
Example:

Reading a variety of good books elevates the mind.

مطالعه کتاب‌های خوب گوناگون باعث ارتقا ذهن می‌شود.

Lottery

/ˈlɑːtəri/
قرعه‌کشی، بخت‌آزمایی
Example:

We thought that a lottery was an absurd way of deciding who should be the team captain.

ما فکر کردیم که قرعه‌کشی راه نامعقولی برای تعیین کاپیتان است.

Finance

/fəˈnæns/
مسائل مالی، فراهم کردن پول برای
Example:

Mrs. Giles retained a lawyer to handle her finances.

خانم گیلز وکیلی را برای انجام امور مالی خود استخدام کرد.

Obtain

/əbˈteɪn/
گرفتن، بدست آوردن، کسب کردن، وجود داشتن
Example:

David obtained accurate information about college from his guidance counselor.

دیوید از طریق مشاور راهنمایش در مورد دانشکده اطلاعاتی دقیقی بدست آورد.

Cinema

/ˈsɪnəmə/
سینما
Example:

A best-seller is often the source of cinema stories.

اغلب منبع داستان‌های سینمایی یک کتاب پرفروش است.

Event

/ɪˈvent/
حادثه، واقعه، رخداد، نتیجه یا پیامد
Example:

The greatest event in Ellie’s life was winning the $1

000

Discard

/dɪsˈkɑːrd/
دور انداختن، بیرون انداختن
Example:

Asked why he had discarded his family traditions

Mr. Menzel remained mute.

Soar

/ˈsɔːr/
اوج گرفتن، صعود کردن، بلندپروازی کردن
Example:

The senator’s hopes for victory soared after his television appearance.

امیدهای سناتور برای پیروزی پس از حضورش در تلویزیون افزایش یافت.

Subsequent

/ˈsəbsəkwənt/
بعدی، پیرو، پسامد
Example:

Further explanations will be presented in subsequent lectures.

توضیحات بیشتر در سخنرانی بعدی ارائه خواهد شد.

Relate

/rəˈleɪt/
گفتن، نقل کردن، نسبت دادن
Example:

The traveler related his adventures with some exaggeration.

مسافر ماجراهایش را با قدری اغراق نقل کرد.

Stationary

/ˈsteɪʃəˌneri/
ثابت، بی‌حرکت، تغییرناپذیر
Example:

The population of our town has been stationary for a decade.

جمعیت شهر ما به مدت یک دهه ثابت بوده است.

این مقاله چقدر برایت مفید بود؟

با امتیاز دادن به این مقاله، به ما کمک می‌کنی محتوای بهتری تولید کنیم.

0 از ۵ ( 0 رأی )