دنبال کردن اینستاگرام، برای آموزش بیشتر ورود به اینستاگرام
آموزش درس سی و چهارم (34) کتاب 504 - روشی که سه برابر بهتر یاد میگیری - هاوین وکب، آموزش رایگان لغات زبان انگلیسی
به‌زودی... ثبت‌نام کاربران در حال آماده‌سازی است.

آموزش درس سی و چهارم (34) کتاب 504 – روشی که سه برابر بهتر یاد میگیری

لغات این درس

کلمات مهم این مقاله را مرور کنید.

Candidate

/ˈkændədət/
نامزد، کاندید
Example:

We can have a maximum of four candidates for the office of president.

ما حداکثر می‌توانیم چهار کاندید برای مقام ریاست داشته باشیم.

Precede

/prɪˈsiːd/
جلوتر بودن، مقدم بودن، قبل‌تر بودن
Example:

Lyndon Johnson preceded Richard Nixon as president.

لیندون جانسون قبل از ریچارد نیکسون رئیس‌جمهور بود.

Adolescent

/ˌædəˈlesənt/
بالغ، جوان، نوجوان
Example:

In his adolescent years

the candidate claimed

Coeducational

/ˌkoʊedjʊˈkeɪʃənəl/
آموزش مختلط (دختر و پسر)
Example:

There has been a massive shift to coeducational schools.

جهش بزرگی به سمت مدارس مختلط وجود دارد.

Radical

/ˈrædɪkəl/
ریشه‌ای، اساسی، افراطی، تندرو
Example:

The tendency to be vicious and cruel is a radical fault.

گرایش به ظلم و شرارت یک خطای اساسی است.

Spontaneous

/spɑːnˈteɪniəs/
خودجوش، خودبه‌خود، بی‌اختیار
Example:

The vast crowd burst into spontaneous cheering at the skillful play.

جمعیت عظیم ناگهان بطور خودجوش شروع به تشویق نمایش ماهرانه کردند.

Skim

/skɪm/
از روی چیزی گرفتن، نگاه اجمالی کردن، به‌سرعت خواندن
Example:

This soup will be more nourishing if you skim off the fat.

اگر چربی روی این سوپ را بگیرید، مغذی‌تر می‌شود.

Vaccinate

/ˈvæksəneɪt/
واکسن زدن
Example:

There has been a radical decline in polio since doctors began to vaccinate children with the Salk vaccine.

از زمانی‌که پزشکان به واکسینه کردن کودکان با واکسن سالک پرداخته‌اند، کاهش چشمگیری در ابتلا به فلج اطفال داشته‌ایم.

Untidy

/ʌnˈtaɪdi/
نامنظم، نامرتب، شلخته
Example:

The bachelor’s quarters were most untidy.

محل زندگی مرد مجرد خیلی به‌هم‌ریخته بود.

Utensil

/juːˈtensəl/
وسیله، ابزار، لوازم
Example:

Several utensils were untidily tossed about the kitchen.

چندین وسیله بطور نامرتب دورتادور آشپزخانه افتاده بودند.

Sensitive

/ˈsensətɪv/
حساس، آسیب‌پذیر، زودرنج
Example:

The eye is sensitive to light.

چشم به نور حساس است.

Temperate

/ˈtempərət/
ملایم، معتدل، خویشتن‌دار
Example:

The United States is mostly in the North Temperate Zone.

ایالات متحده عمدتاً در منطقه‌ی معتدل شمالی قرار دارد.

این مقاله چقدر برایت مفید بود؟

با امتیاز دادن به این مقاله، به ما کمک می‌کنی محتوای بهتری تولید کنیم.

0 از ۵ ( 0 رأی )