دنبال کردن اینستاگرام، برای آموزش بیشتر ورود به اینستاگرام
آموزش درس بیست و دوم (22) کتاب 504 - روشی که سه برابر بهتر یاد میگیری - هاوین وکب، آموزش رایگان لغات زبان انگلیسی
به‌زودی... ثبت‌نام کاربران در حال آماده‌سازی است.

آموزش درس بیست و دوم (22) کتاب 504 – روشی که سه برابر بهتر یاد میگیری

لغات این درس

کلمات مهم این مقاله را مرور کنید.

Warden

/ˈwɔːrdn/
نگهبان، زندانبان
Example:

A cautious warden always has to anticipate the possibility of an escape.

یک زندانبان محتاط باید همیشه احتمال یک فرار را پیش‌بینی کند.

Acknowledge

/əkˈnɑːlɪdʒ/
اعتراف کردن
Example:

District Attorney Hogan got the man to acknowledge that he had lied in court.

هوگان بازپرس بخش، مرد را مجبور کرد که اعتراف کند در دادگاه دروغ گفته است.

Justice

/ˈdʒʌstɪs/
عدالت، انصاف
Example:

Our pledge to the flag refers to “liberty and justice for all.”

سوگند به پرچم یعنی «آزادی و عدالت برای همه».

Delinquent

/dɪˈlɪŋkwənt/
متخطی، مجرم، بزهکار
Example:

All delinquents are banned from the Student Council at school.

همه بزهکاران از عضویت در شورای دانش‌آموزی مدرسه منع شدند.

Reject

/rɪˈdʒekt/
رد کردن، نپذیرفتن
Example:

The reform bill was unanimously rejected by Congress.

لایحه‌ی اصلاح، به اتفاق آرا توسط کنگره رد شد.

Deprive

/dɪˈpraɪv/
محروم کردن
Example:

We were deprived of a good harvest because of the lack of rain.

ما به علت کمبود بارندگی از یک برداشت خوب محروم شدیم.

Spouse

/spaʊz/
زن یا شوهر، همسر
Example:

When a husband prospers in his business

his spouse benefits also.

Vocation

/voʊˈkeɪʃn/
حرفه، شغل، کار
Example:

It is difficult to pick an appropriate vocation when you are in elementary school.

وقتی در مدرسه‌ی ابتدایی هستید انتخاب یک شغل مناسب دشوار است.

Unstable

/ʌnˈsteɪbl/
نا پایدار، متزلزل، بی ثبات
Example:

Some unstable people may panic when they find themselves in trouble.

برخی از افراد بی‌ثبات وقتی خود را گرفتار می‌یابند ممکن است بترسند.

Homicide

/ˈhɑːmɪsaɪd/
قتل، آدم کشی
Example:

News of the homicide quickly circulated through our vicinity.

خبر قتل به سرعت در سراسر محله‌ی ما پخش شد.

Penalize

/ˈpiːnəlaɪz/
مجازات کردن، تنبیه کردن
Example:

We were penalized for not following tradition.

بخاطر عدم پیروی از سنت مجازات شدیم.

Beneficiary

/ˌbenɪˈfɪʃieri/
ذینفع، وارث
Example:

I was the beneficiary of $8

000 when my grandfather died.

این مقاله چقدر برایت مفید بود؟

با امتیاز دادن به این مقاله، به ما کمک می‌کنی محتوای بهتری تولید کنیم.

4.8 از ۵ ( 5 رأی )