دنبال کردن اینستاگرام، برای آموزش بیشتر ورود به اینستاگرام
آموزش رایگان درس چهارم (۴) Oxford Word Skills (آکسفورد ورد اسکلیز) | سطح پیشرفته - هاوین وکب، آموزش رایگان لغات زبان انگلیسی
به‌زودی... ثبت‌نام کاربران در حال آماده‌سازی است.

آموزش رایگان درس چهارم (۴) Oxford Word Skills (آکسفورد ورد اسکلیز) | سطح پیشرفته

لغات این درس

کلمات مهم این مقاله را مرور کنید.

Make An Effort

/meɪk ən ˈefərt/
تلاش کردن
Example:

You should make an effort to learn English.

تو باید تلاش کنی انگلیسی یاد بگیری.

Set An Example

/set ən ɪɡˈzæmpl/
الگو قرار دادن
Example:

Parents should set an example for their children.

والدین باید برای فرزندانشان الگو باشند.

Treat Sb With Respect

/triːt wɪð rɪˈspekt/
با کسی با احترام رفتار کردن
Example:

You must treat your elders with respect.

تو باید با بزرگترهایت با احترام رفتار کنی.

Take Responsibility

/teɪk rɪˌspɑːnsəˈbɪləti/
مسئولیت پذیرفتن
Example:

He took responsibility for the mistake.

او مسئولیت اشتباه را پذیرفت.

Get The Credit

/ɡet ðə ˈkredɪt/
اعتبار گرفتن
Example:

She got the credit for the project's success.

او اعتبار موفقیت پروژه را گرفت.

Take The Blame

/teɪk ðə bleɪm/
تقصیر را به گردن گرفتن
Example:

He took the blame for his friend.

او تقصیر را به گردن دوستش گرفت.

Spread A Rumour

/spred ə ˈruːmər/
شایعه پخش کردن
Example:

Don't spread a rumour without proof.

بدون مدرک شایعه پخش نکن.

Keep A Secret

/kiːp ə ˈsiːkrət/
رازداری کردن
Example:

Can you keep a secret?

می‌تونی راز نگه داری؟

Break The News

/breɪk ðə nuːz/
خبر (بد) را دادن
Example:

I'm sorry to break the news to you.

متأسفم که این خبر را به تو می‌دهم.

Roar With Laughter

/rɔːr wɪð ˈlæftər/
از خنده غش کردن
Example:

The audience roared with laughter.

تماشاگران از خنده غش کردند.

Detailed Description

/dɪˈteɪld dɪˈskrɪpʃn/
توصیف دقیق
Example:

I gave them a detailed description of the burglary.

من توصیف دقیقی از سرقت به آن‌ها دادم.

Strong Accent

/strɔːŋ ˈæksent/
لهجه غلیظ
Example:

He speaks with a strong accent.

او با لهجه غلیظی صحبت می‌کند.

Main Concern

/meɪn kənˈsɜːrn/
نگرانی اصلی
Example:

Our main concern for the party is the weather.

نگرانی اصلی ما برای مهمانی آب و هواست.

Typical Example

/ˈtɪpɪkl ɪɡˈzæmpl/
مثال معمولی/نمونه بارز
Example:

It was a typical example of his stupidity.

این نمونه بارز حماقت او بود.

Utter Chaos

/ˈʌtər ˈkeɪɑːs/
هرج و مرج کامل
Example:

The house was utter chaos when I got home.

وقتی به خانه رسیدم، خانه در هرج و مرج کامل بود.

Narrow Escape

/ˈnæroʊ ɪˈskeɪp/
فرار باریک/جان سالم به در بردن
Example:

The children had a narrow escape.

بچه‌ها به سختی جان سالم به در بردند.

Familiar Face

/fəˈmɪliər feɪs/
چهره آشنا
Example:

Nice to see a familiar face at the party.

از دیدن یک چهره آشنا در مهمانی خوشحالم.

Vast Majority

/væst məˈdʒɔːrəti/
اکثریت قریب به اتفاق
Example:

The vast majority of students passed.

اکثریت قریب به اتفاق دانش‌آموزان قبول شدند.

Pure Gold

/pjʊr ɡoʊld/
طلای خالص
Example:

My sister's ring is pure gold.

انگشتر خواهرم طلای خالص است.

Complete Opposite

/kəmˈpliːt ˈɑːpəzɪt/
کاملاً متضاد
Example:

I thought he'd be tall but he was the complete opposite.

فکر می‌کردم قدبلند باشد اما کاملاً برعکس بود.

این مقاله چقدر برایت مفید بود؟

با امتیاز دادن به این مقاله، به ما کمک می‌کنی محتوای بهتری تولید کنیم.

4.3 از ۵ ( 3 رأی )