دنبال کردن اینستاگرام، برای آموزش بیشتر ورود به اینستاگرام
آموزش رایگان درس دوم (۲) Oxford Word Skills (آکسفورد ورد اسکلیز) | سطح پیشرفته - هاوین وکب، آموزش رایگان لغات زبان انگلیسی
به‌زودی... ثبت‌نام کاربران در حال آماده‌سازی است.

آموزش رایگان درس دوم (۲) Oxford Word Skills (آکسفورد ورد اسکلیز) | سطح پیشرفته

لغات این درس

کلمات مهم این مقاله را مرور کنید.

Crawl

/krɔːl/
حرکت بسیار آهسته (وسیله نقلیه)
Example:

The traffic crawled along the highway.

ترافیک در بزرگراه به آرامی حرکت کرد.

Have Second Thoughts

/hæv ˈsekənd θɔːts/
شک کردن، تردید کردن
Example:

I'm having second thoughts about buying that car.

من در مورد خرید آن ماشین دارم شک می‌کنم.

Be In Two Minds

/bi ɪn tuː maɪndz/
دو دل بودن، مردد بودن
Example:

I'm in two minds about accepting the job offer.

من در مورد پذیرش پیشنهاد شغلی دو دلم.

Sweet

/swiːt/
مهربان
Example:

It was sweet of you to come.

ازت ممنون که اومدی (مهربون بود).

Be Tied Up

/bi taɪd ʌp/
گرفتار بودن، مشغول بودن
Example:

I'm tied up in a meeting right now.

من الان در جلسه گرفتار هستم.

Strike Sb

/straɪk/
به ذهن خطور کردن
Example:

It suddenly struck me that I had forgotten my keys.

ناگهان به ذهنم خطور کرد که کلیدهایم را فراموش کرده‌ام.

Thick

/θɪk/
کندذهن، احمق (عامیانه)
Example:

He's a bit thick

isn't he?

Be The Last Thing On Sb's Mind

/bi ðə læst θɪŋ ɑːn maɪnd/
آخرین چیزی که به ذهن کسی می‌رسد
Example:

Going to the party is the last thing on my mind right now.

رفتن به مهمانی آخرین چیزی است که الان به ذهنم می‌رسد.

Get Out Of Sth

/ɡet aʊt əv/
از زیر چیزی در رفتن، اجتناب کردن
Example:

He tried to get out of doing the dishes.

او سعی کرد از شستن ظرف‌ها در برود.

You're Not Gonna Believe This

/jʊr nɑːt ˈɡɑːnə bɪˈliːv ðɪs/
باورت نمی‌شه
Example:

You're not gonna believe this

but I won the lottery!

Get Sb/Sth To Do Sth

/ɡet tu duː/
کسی را راضی کردن به انجام کاری
Example:

I got him to help me with my homework.

من او را راضی کردم که در تکالیفم به من کمک کند.

See What/How

/siː wʌt haʊ/
دیدن/فهمیدن چیزی
Example:

Let's see what happens next.

بیایید ببینیم بعد چه اتفاقی می‌افتد.

Keep

/kiːp/
نگه داشتن، ادامه دادن
Example:

Keep going until you reach the end.

ادامه بده تا به انتها برسی.
Put

Put

/pʊt/
گذاشتن
Example:

Please put the book on the table.

لطفاً کتاب را روی میز بگذار.

Push Sb/Yourself

/pʊʃ/
به خود فشار آوردن، تلاش زیاد کردن
Example:

You need to push yourself to succeed.

برای موفقیت باید به خودت فشار بیاوری.

Leave Sth To/With Sb

/liːv tuː wɪð/
سپردن چیزی به کسی
Example:

Leave it to me to handle the situation.

آن را به من بسپار تا شرایط را مدیریت کنم.

Make Sth Sth

/meɪk/
تبدیل کردن چیزی به چیزی
Example:

The movie made him a star.

فیلم او را به یک ستاره تبدیل کرد.

Bring Sb/Sth + Adverb/Preposition

/brɪŋ/
آوردن کسی/چیزی به جایی
Example:

Bring your books to class.

کتاب‌هایت را به کلاس بیاور.

Come With/In Sth

/kʌm wɪð ɪn/
همراه چیزی بودن
Example:

The house comes with a garage.

خانه با یک گاراژ همراه است.

Do (For Sb/Sth)

/duː/
کافی بودن، مناسب بودن
Example:

This will do for now.

این برای الان کافی است.

این مقاله چقدر برایت مفید بود؟

با امتیاز دادن به این مقاله، به ما کمک می‌کنی محتوای بهتری تولید کنیم.

4.8 از ۵ ( 4 رأی )